حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۱۰۸- قاچاقچی نویسنده: حمید و ... - سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۳

دیشب داشتیم از خیابون میر وارد چهارباغ میشدیم که تو ترافیک گیر کردیم و حدود ۷-۸ دقیقه ای پشتِ چراغ قرمز موندیم . تواین مدت ، همینطور که داشتم به دور و برم نگاه میکردم ، یه بنز مشکی رنگ که کنار خیابون پارک شده بود توجهمو جلب کرد ، همینطور که داشتم نگاهش میکردم ، یهویی دیدم ۳ نفر دارن بهش ( ماشین ) نزدیک میشن ، با این مشخصات : دو نفر ِ کناری با هیکلایی شبیه مردان آهنین ، کت و شلوار مشکی ، کراوات سورمه ای ، قد بلند . نفر وسط تقریبا لاغر اندام ، ولی ورزشکار ، با موهای بلند ( تا روی شونه ) ، ریش پروفسوری ، شلوار مشکی ، بلوز سفید ، جلیقه ی مشکی .  نفر وسط ، به محض اینکه به ماشین رسید ، در صندوق عقبو باز کرد و سامسونت نقره ای که با دستبند به دستش بسته شده بود ، توی صندوق عقب گذاشت . اون دوتای دیگه هم دور و برو میپآییدن .

من که تا دیشب فکر میکردم همه ی این اتفاقا فقط تو فیلما میافته ، مات و مبهوت به اینور و اونور نگاه میکردم که شاید دوربین فیلمبرداری رو ببینم ، ولی دریغ از حتی یه بیننده . اون سامسونتی که من دیدم دقیقا مثل تو فیلما جنسش از فلز بود . مطمئنا اگه درشو باز میکردی ، فقط ۴-۵ ملیون دلار عایدت میشد

قاچاقچی شدن هم هیجان با حالی داره ، مگه نه ؟  هر لحظه امکان داره کشته بشی  .  خلاصه ، اینارو گفتم که اگه یه روز دیدی من قاچاقچی شدم ، به خاطر این بوده که غم عشق تو یادم بره .        

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه