حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۱۱۱- من اومدم نویسنده: حمید و ... - شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۳

بالاخره با یک هفته بد قولی ، بعد از یک ماه دوباره دارم مینویسم . دقیقا نمیدونم از کجا شروع کنم فقط همینو میدونم که به اندازه ی ثانیه هایی که از عمر نوح گذشته دلم هواتو کرده  .

امتحانارو چیکار کردی ؟  چرا کم پیدا شدی ؟ نکنه من کم پیدام ؟ ...

تو این یک ماه اتفاقایی افتاد که سعی میکنم مهمتریناشونو واست تعریف کنم . یکی از مهم ترین ِ این اتفاقا ، رهسپار شدن مامانم به مکه بود . 

عید نوروز امسال ، بابام واسه اینکه مامانمو غافلگیر کنه ، فیش مکه ی عمره رو بهش هدیه داد ، مامانم اول از خوشحالی پر درآورد ولی وقتی فهمید بابام همراش نیست خیلی ناراحت شد و میخواست قبول نکنه ، خلاصه دیگه با اصرارای بابام قبول کرد .  علتِ اصلی که پدرم نتونست با مامانم بره این بود که عموم هنوز اینجاست . آخه میدونی ، رابطه ی عاطفی که این عموم با بابام داره به دلیل اختلاف سنی کمشون از عموهای دیگم بیشتره ، واسه همین  بابام نمیتونست اونو تنها بذاره . البته مامانمم تنها نرفت ، با خالم ، شوهر خالم ، پسرخالم ( علی‌ ) ، مادر بزرگم و پدربزرگم رفت . الآن دقیقا ۱۰ روزه که از سفرشون میگذره ، خیلی دلم هواشو کرده ، اینو از خوابای چرت و پرتمم میشه فهمید .  چند شب پیش که یک هفته از رفتنشون میگذشت ، خواب دیدم که مامانم اومده ، پریدم بغلش کردمو حسابی بوسش کردم ، بعد از اینکه حال و احوال کردیم رو به من و خواهرم کرد و گفت : من یه هفته دیگه از مسافرتم مونده ، الآن اومدم استراحت کنم تا دوباره برم . پریشب دوباره خواب دیدم مامانم اومده ولی من زیاد تحویلش نگرفتم ، مامانم ازم پرسید چرا به من محل نمیدی ، منم رو کردم بهشو گفتم : " دوباره دارم خواب میبینم ، شما هنوز نیومدی " ، مامانم با مهربونی گفت : " نه عزیزم تو خواب نمیبینی " منم ساده ، دوباره باورم شد و پریدم به ماچ و بوسه کردن . وقتی از خواب بیدار شدم ، حسابی ضایع شدم .  دیروز ظهر هم خواب میدیم مامانم که برگشته بود ، از بس کوچیک شده بود ، مجبور شدم بشینمو بغلش کنم . 

خلاصه ، اینم از آخر و عاقبت ما . الآن مطمئنم با این حرفایی که زدم ، میگی چه بچه ننه ایه ، ولی قبل از اینکه قضاوت کنی ، اجازه بده مامانت اینا  به سلامتی برن مکه  ، اونوقت میفهمی من چی میگم .   

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه