حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۱۱۲- بینی نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۳

Nose

این ترم یکی از کارگاهامون به دلیل ازدیاد جمعیت ، ۲ هفته بعد از امتحانای پایان ترم شروع شد ( یعنی از شنبه ی همین هفته ) ، که از ساعتِ ۸ صبح شروع میشه و ساعتِ ۱۲:۳۰ به زور تموم میشه . 

امروز هم مثل روزای پیش ، وقتی ساعتِ ۱۲:۳۰ کارم تموم شد ، اومدم تو ایستگاه اتوبوس تا بیام اصفهان . همینطور که با داوود منتظر اتوبوس بودیم ، یکی از دخترایی که تو ایستگاه نشسته بود ، اومد پوسته ی ساندیسشو بندازه تو سطل آشغال ، که بی اختیار توجه منو داوود رو جلب کرد ( اگه گفتی چرا ؟‌ ) ، آخه خیلی شبیه به تو بود ، من که اول فکر کردم خودتی ، فقط بینیتو عمل کردی ، بعد یکمی که فکر کردم ، دیدم اون بینی که من دیده بودم احتیاجی به عمل کردن نداشت . ولی بازم به حدسیات اکتفا نکردم و وقتی که اتوبوس اومد ، سریع اومدم ببینم خودتی یا نه . از طرز راه رفتن و قدش میشد فهمید که تو نیستی ، ولی چون چهرش شباهت زیادی به تو داشت ، میخواستم صداشم بشنوم تا مطمئن بشم که تو نیستی ، این بود که یه ردیف جلوتر از اونا نشستم . حالا مگه حرف میزد ، آخه یجوری هم به من نگاه میکرد که انگار منو میشناسه ، خلاصه بعد از یه یک ربعی که منتظر موندم ، بالاخره حرف زد .

اگه بخوام حرف زدنتو با اون مقایسه کنم ، مثل اینه که حرف زدن غول چراغ جادو رو با یه بچه ی ۲ ساله مقایسه کردم . هرچقدر صدای تو ظریف و دوست داشتنیه ، صدای اون مثل بوق دوچرخه بود . فقط یه ۳-۴ درصد از زیبایی چشماتو داشت ( نه بیشتر ) .

وقتی واسه اولین بار داوود رو بعد از عمل کردن بینیش به صورتِ اتفاقی تو خیابون دیدم ( حدودا ۴ سال پیش ) ، اول نشناختمش ، فقط میدونستم که یه جا دیدمش ، وقتی رفتم جلوتر ، شک کردم داوود باشه یا نه ، این بود که یواشکی رفتم پشتِ سرش تا ببینم چی صداش میکنن ، وقتی دیدم داوود صداش کردن ، مطمئن شدم که اونه . واسه همین هم بود که شکم رفت رو بینی ، بالاخره انسان جایزالخطاست .  

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه