حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۱۱۵- حاج علی ننام نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۳

هورااااااااااااااااااااااا ، بالاخره مامانم اومد . چهارشنبه ی هفته ی گذشته ساعت ۱۹:۵۵ بعد از ۱۵ روز دوباره مامانمو دیدم . تازه فهمیدم که چقدر دوسش داشتم و خودم نمیدونستم . دیگه ایندفعه واقعا مامانم اومد ، مطمئنم که خواب نمیبینم .

این چند روزه یه حال اساسی با دوستان و آشنایان کردیم . همون شب اولی که مامان اینا رسیدن ، همگی رفتیم خونه ی پدربزرگم ، فرداشبش همگی مهمون ما بودن ، پس فردا شبش هم مهمون خالم بودیم . جات خالی ، خیلی خوش گذشت . 

قبل از اینکه علی ( پسرخالم ) بره مکه ، وقتی ازش سئوال میکردیم که " علی که میره مکه ، بهش چی میگن ؟ "   میگفت : " حاج علی ننام " ( یعنی حاج علی سلام ) .  وقتی جمعه رفتیم خونشون ، روی پارچه ی بزرگی دم در نوشته بودن حاج علی ننام . پریشب به علی گفتم : " علی بگو رومینا " ، اگه گفتی چطوری تلفظ کرد ؟ ، گفت : " مومینا " . اون لحظه میخواستم بخورمش ولی خودمو کنترل کردم .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه