حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۴۱۴- چشم و نظر نویسنده: حمید و ... - جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢

آقا به چشم و نظر اعتقاد دارین؟

من خودمو چشم کردم. تو پست قبلی اومدم تولد ۱۰ سالگی رو جشن گرفتم بعد یهویی اینهمه وقت رفتم پیدام نشد. خوب دیگه این طبیعی نیست نیشخند. اتفاقات خوبی تو این چند وقت افتاد که تیتروار براتون میگم.

سومین اپلیکیشنم حدودا ۳ ماه پیش اومد بیرون. اپلیکیشن مربوط به آژانس های مسافرتیه، میتونن باهاش پرواز، هتل و ماشین رزرو کنن.

وقتی پروژه ی این اپلیکیشن تموم شد منو گذاشتن تو یه گروه دیگه، یه تیم ۲۰ نفره هستیم که ۱۹ نفر تو کشور لهستان هستن، یه نفر هم منم که تو امریکا باهاشون همکاری میکنم. اپلیکیشن های قبلیم همه واسه ی اپل بود، این پروژه واسه ی اندروید دارم برنامه نویسی میکنم.

حدودا ۴ ماه پیش مدیرعامل این کمپانی خودمون عوض شد و خوب از اونجایی که استراتژی هاش با مدیر قبلی فرق میکرد، تصمیم به حدف یه سری از بخشهای کمپانی شد و سرمایه گذاری تو بخش های دیگه. خلاصه طوری شده بود که از دم درو میکردن، هر ماه یه سری رو اخراج میکردن ولی خدارو شکر تیرشون سمت ما نیومد لبخند.

محسن نامجو تو دانشگاهمون اومد یه کنسرت گذاشت، جاتون خالی رفتیم کلی خندیدیم. یه جور با حالی میخونه قیافه ش خنده دار میشه. بعضی وقتا اینقدر زور میزد که صورتش سرخ میشد نیشخند. رفتیم باهاش یه عکس دسته جمعی بگیریم یهو منو دید گفت تو چقدر شبیه آلپاچینو هستی!!! بهش گفتم گرفتی مارو؟ گفت نه به خدا من یکی از طرفدارای آلپاچینو هستم و تو خیلی شبیه اون هستی!

دقیقا هفته ی پیش همین موقع کنسرت گوگوش بود اینجا، جاتون خالی رفتیم خیلی خوش گذشت. ماشاالله بانو گوگوش صداش دست نخورده، چنان با صداش اوج میگرفت که فکر میکردی ۲۰ سالشه.

اوایل که اومده بودم اینجا مهمونی ها همه به مناسبت تولد بود بعد بچه ها جفت جفت شدن و از سال پیش مهمونی ها همه به مناسبت نامزدی شد. امسال همه ی مهمونی ها به ماسبت جشن عقد یا عروسی بود. فکر کنم سال دیگه مهمونی ها به مناسبت قدم نو رسیده باشه نیشخند. ولی کیف میده که هم فامیلای عروس باشی هم فامیلای داماد.

  نظرات ()
۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢

پارسال تقریبا یک هفته به عید مونده یه مراسمی رفتیم در یکی از دانشگاه های نزدیک خودمون که حدودا ۲۰۰۰ نفر ایرانی شرکت کرده بودن و مراسم خیلی زیبایی بود. با اینکه این برنامه تو دانشگاه SMU اجرا میشد ولی از همه ی دانشگاه های اطراف باهاشون همکاری میشد. با خودم فکر کردم سال دیگه اگه خدا بخواد باهاشون همکاری میکنم. امسال حدودا ۳-۴ ماه به مراسم مونده با مسئول برنامه هاشون تماس گرفتم و گفتم که میخوام یه برنامه اجرا کنم. مسئول برنامه ها جناب علی آقا گفتش که اول یه تست باید بدید بعد هیئت داوری تصمیم میگیرن که میتونیم باهاتون همکاری کنیم یا نه!

خلاصه روز تست که حدودا دو ماه قبل از عید بود فرا رسید و بنده رفتم جلوی هیئت داوری. آهنگ ((تو با منی)) رضا صادقی رو انتخاب کرده بودم که با گیتار براشون زدم. وقتی تموم شد، دیدم مثل مه و مات ها نگام میکنن!!! بعد یهویی شروع کردن دست زدن!!! یکی از داورا گفت: میشه یه بار دیگه بخونی؟ بعد بقیه گفتن: آره یه بار دیگه، یه بار دیگه! منم خوب یه بار دیگه خوندم. وقتی تموم شد کلی برام دست زدن و گفتن که قبول شدی.

اگه پست قبلی رو خونده باشید در جریان هستید که گفته بودم شادمهر عقیلی تو دالاس کنسرت داشت. وقتی محل کنسرت و زمان کنسرت شادمهر رو فهمیدم اصلا باورم نمیشد. آخه محل کنسرت شادمهر همونجایی بود که من باید اجرا میکردم. فکرشو بکنین من همونجایی باید میرفتم بالای سن برنامه اجرا میکردم که ابی و شادمهر هفته ی فبلش رفته بودن!!!!

واقعا از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم که چنین موقعیت و فرصتی نصیبم شده که برم برای حدودا ۲۰۰۰ تا ایرانی عزیز بخونم. بالاخره روز کنسرت فرا رسید و بنده به گیتارم رفتم به سمت سالن. کسایی که برنامه داشتن حدودا ۳-۴ ساعت قبل از برنامه باید میومدن که صدای سالن رو تنظیم کنن واسشون. واسم جالب بود که از تونل پشت سالن وارد شدم، جایی که به پشت صحنه ی سالن میخورد.

بچه ها به نوبت میومدن برنامه شون رو تمرین میکردن و میرفتن، تا اینکه نوبت من شد و رفتم یه بار اجرا کردم و صدا رو تنظیم کردن. وقتی همه ی تمرین ها تموم شد درب سالن هارو برای مردم باز کردن و مردم شروع به اومدن کردن. سالن پر شده بود از جمعیت. از پشت پرده ما میتونستیم ببینیمشون.

مجری برنامه که همین علی خان باشن رفت رو سن و شروع به خوش آمد گویی کرد. بعد هم اعلام برنامه. من نفر دومی بودم که اجرا داشتم. رفتم پشت سن نشستم تا نوبتم بشه. وقتی نوبتم شد، سریع رفتم روی صندلی که برام گذاشته بودن نشستم و آماده شدم تا پرده باز بشه!!!

وقتی پرده باز شد!!! به قول مهران مدیری، اینهمه آدم یکجا ندیده بودم، اینهمه آدم هم منو یکجا ندیده بود. جمعیت شروع کردن برام دست زدن، بلند شدم تعظیم کردم به سمت جمعیت و دوباره نشستم. متاسفانه صدا تا ثانیه ی ۱۵ تنظیم نبود ولی بعدش خوب شد. وقتی تموم شد مجددا بلند شدم و به نشانه ی احترام به سمت جمعیت تعظیم کردم.

پ.ن: سرتون درد میآد وگرنه واسه شما هم میخوندم نیشخند

  نظرات ()
۳۱۲- بچه معروفا نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦

به نظر من وقتی یه نفر معروف میشه ، چه از طریق سینما و تلوزیون ، چه از طریق صدا ، باید خیلی بیشتر از قبل به تیپ ظاهریش توجه کنه ، چون خواسته یا ناخواسته در معرض دید افراد قرار میگیره و اگه احیانا زیاد توجهی به این قضیه نکرده باشه ، ممکنه خیلی گرون واسش تموم بشه .

 

اون چیزی که بعد از به شهرت رسیدن نباید تغییر کنه ، رفتار و برخورد با اطرافیانه .  بیننده پول میده میره سینما و یک هنرپیشه رو ساپورت میکنه که تو فیلم ازش یه بازی خوب ببینه ، هنرپیشه هم برای تلافی این ساپورت باید به تماشاچی احترام بذاره و در انظار عمومی علاوه بر افتادگی و خاکی بودن ، با تیپ مورد قبولی ظاهر بشه .

نیما رئیسی

 

حالا همه ی اینارو گفتم چون این چند روزه همینطور هنرپیشه به تورمون میخوره ، اولیشون آقای نیما رئیسی بود که من بعد از فیلم تنگنا کلی باهاش حال کردم ، البته قبل از اون تو سریال در شهر و رادیو جوان کاراشو دیده و شنیده بودم ولی هیچکدومش مثل فیلم تنگنا نبود . با اون صدای گرم و دوست داشتنیش داشت با موبایلش صحبت میکرد . از چهره ش معلوم بود که چقدر آدم خوبیه .

باران کوثری

 

دومیشون باران کوثری بود که باید خیلی دقت میکردی تا تشخیص میدادی این همون هنرپیشه ی فیلم صاحبدلان ِ که تو ماه رمضون پخش میشد . با یه تیپ خیلی معمولی و با چهره ای بهت زده به مردمی که کم و بیش میشناختنش نگاه میکرد و شاید تعجب میکرد که چرا کسی ازش امضا نمیخواد ، غافل از اینکه تیپ یه هنرپیشه تاثیر زیادی رو افکار عمومی داره .

 

پوریا پورسرخ

سومین نفری که دیدم پوریا پورسرخ بود که با اون چهره ای که تو فیلم میهمان ازش دیده بودم ، از زمین تا آسمون تفاوت داشت ، یه تیپ خفنی زده بود که بیا و ببین ، موهاشم از این مدلیا زده بود که هرکدومش به یه طرفه ، ولی خیلی بهش اومده بود ، من که باهاش خیلی حال کردم ، به نظر من بیشتر از اینا جای پیشرفت داره .

کامبیز دیرباز

 

چهارمین نفری که دیدم و خیلی خوشحال شدم که از نزدیک این هنرپیشه رو دیدم ، کامبیز دیرباز بود ، منتها این یکی رو در هنگام ضبط فیلم دیدمش ، خیلی با کلاس و خوش تیپ و خاکی ، که مردم دیگه از سر این هنرپیشه نتونسته بودن بگذرن و دور تادورشو گرفته بودن ، اونم با اون سبیل باحالش جواب همشونو میداد . البته فیلم پر سرو صدای اخراجی ها هم بی تاثیر بر محبوبیت این هنرپیشه نبود .

 

پ.ن : دیشب خدا موهبتی رو بهم اعطا کرد که هیچ رقمه نمیتونم شکرشو به جا بیارم ، امیدوارم همیشه در جهت مثبت به کارش بگیرم ، بلکه بتونم گوشه ای از محبتشو جبران کنم ( شاید بعدا گفتم این موهبت چیه )

  نظرات ()
۱۹۲- با هنرمندان نویسنده: حمید و ... - جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۳

چند تا عکس از کنسرت فرشید امین و نوش آفرین تو فرانسه به دستم رسیده بود که دلم نیومد تو نبینی . این عکس بهروز وثوقی هم تو کلیفرنا گرفته شده ، ببین چقدر پیر شده .

farshi amin 

فرشید امین هم از راه به در شد .

noosh afarin 

نوش آفرین از اینکه دارن ازش عکس میگیرن ، خوشحاله .

noosh afarin 

اینجا بهش گفتن که من تو کنسرتش نیستم ، واسه همین تعجب کرده .

behrooz vosooghi 

بهروز وثوقی هم این SMS پایینی رو خونده و چون جلو دوربین نمیتونه بخنده ، دهنشو بسته . 

SMS

torke ghaazi mishe , behesh migan hokm kon , mige : pik  

  نظرات ()
۱۸۳- مد نویسنده: حمید و ... - سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۳

بالاخره ما هم نمردیم و رو مد ( fashion ) روز رفتار کردیم  ، البته این بار هم مد اومد طرف ما ، نه ما طرف مد . بعد از این همه سال ، مسلمون شدن ، مد شده . همین چند وقت پیش که Michael Jackson مسلمون شد و آهنگِ Give thanks to Allah رو خوند ، Britney Spears تحت تاثیر قرار گرفتو لباسای پوشیده تر تو موزیک ویدئو هاش پوشید . یا همین Justin Timberlake رفته کلیسا ، از کاری که تو کنسرتش با Janet Jackson کرده بود ، طلب مغفرت کرده . ولی این Eminem اصلا رو مد رفتار نمیکنه . هر روز لباساش تقلیل میره ، مثل اینکه لباساشو میفروشه خرج موزیک ویدئو هاش میکنه . با اینکه Jenifer Lopez و Celen Dion پول بیمه هاشونو خرج جمع آوری و شکستن CD های مستهجن از سراسر دنیا کردن ولی این Shakira  عین خیالشم نیست ، نه اینکه رو مد نباشه ها ، می خواد وانمود کنه که رو مد نیست وگرنه به صورت مخفیانه تا حالا چندتا جهیزیه واسه دخترای دم بخت تهیه کرده . این واقعا بی انصافیه که بحث از مد روز بشه و اسم Enrique Iglesias رو نیاریم ، ایشون واقعا نقش به سزایی در امر به معروف ونهی از منکر داشتن ، تا جایی که Dido از دستش به دادگاه های امریکا شکایت کرده که چرا اینقدر بهش میگه موهاتو بپوشون . اصلا دلم نمیخواست اسمی از Shania twain بیارم ، ولی چون می خواستم چهره ی دو روش واسه همه آشکار بشه دیگه مجبورم . ایشون با اینکه Dj Aligator  به مد روز دعوتش کرد ، ولی نمک خورد ونمکدون شکست !!! میدونین چرا ؟؟  آخه رفته سُنی شده .

در آخر به همه ی خوانندگان عزیز ( منظورم خواننده های آهنگ هاست ) توصیه میکنم کلیپ آهنگ جدید مایکل جکسون رو گوش بدن ، شاید فرج خیری شد و ایمان آوردن.

  نظرات ()
۱۴۰- پنجشنبه ها با دیگران نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۳

بیوگرافی کامل شادمهر عقیلی ( به مناسبت کنسرتی که امشب در دوبی داره )    

 

 

شادمهر عقیلی متولد  1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ 

بچه خیابان هاشمی تهران "  اصلیت طالقانی " فرزند آخر خانواده "  پدرش و برادرانش  را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر

 تکذیب شده  "  در شرایط سخت مالی بزرگ شد  " گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت  "  فوق لیسانس از هنرستان موسیقی  " تا 24 سالگی به

 خواننده شدن فکر نمیکرد  " بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی  " اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت  "  برای تماشای کلیپ های

 خارجی بیتابی میکرد  "  رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج

 خواند  " متنفر از تجملات  " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو  "  عشا ق بازی بهروز وثوقی  "  به افراد مختلف القاب مختلف

 میداد  "  هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود  "  رفاقت با جوانان سالم را دوست

 دارد  "  با قرض ارگ خرید  " کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش  "  با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید  "  از هیچ غذایی بدش نمی آید  " مردم

 برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند  ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید  چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و

 تمام میشد  "  خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش  " همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر  "  عاشق اتومبیل بی ام و

  بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است  "  الگوی گیتار : اردشیر فرح  "  شناگر ماهر ( خصوصا شنای قورباغه ) حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش

   دست به جیب برای دوستان طراز اول  "  کم حرف "  در تهران پاتوق هیشگی نداشته  "  اختلاف با بهروز صفاریان بعد از آلبوم مسافر  " شایعه عمل زیبایی بینیش

 رو تکذیب میکنه  "  هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود  "  نازانگشتا ( خشایر اعتمادی ) و غزلک (سعید شهروز ) اوج هنر آهنگ سازی او برای دیگران است

  " زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند  "  روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران  " هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ

 خواننده ای هم صدایی کند  "  اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379  "  ما درش را میپرستد  "    یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد

 چشمهایش نسبت  به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد  "  عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست  "  بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون

 تومان گرفت  "   نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند  به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند

    ماهی یک بار به شمال میرفت  "  آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد......... ... "  خواننده محبوب : ریکی مارتین "  اهل

 شب نشینی و روزنامه خواندن نیست  "  استاد کوک کردن سنتور  "  بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد  " عاشق ماشین عوض

 کردن  "  به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد  "  نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته  "  آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این

 آلبوم در ایران هنوز توقیف هست  "  علاقه مند موسیقی ترکی  "  با چند خانواده در تورنتو دوست است  "  گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا  "  آموزش خصوصی

 گیتار و ویلن در تورنتو "  محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور  " فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 ملیون هوا دار داشته  "  طرح

 کلیپهایش را خودش میدهد  " خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت  "  یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و

 مستاجر هست ، البته فعلا "  وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده  و میگوید که  هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و

 اینها همه طرفدارانش هستند "  قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند  " و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند

  "  قبل از عید سال 83 دست راستش شکست  "   در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی  "چند روز قبل  با بهروز صفاریان با تلفن صحبت میکند و آشتی میکنند  " هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد .

                                                                            زندگی برای شادمهر

 

  نظرات ()
۱۳۸- مصاحبه با شادمهر عقیلی نویسنده: حمید و ... - شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۳

shadmehr

دیشب واسه اولین بار با شادمهر مصاحبه کردن . دقیقا همون شخصیتی رو داشت که فکرشو میکردم . یه چند تا از سئوالای جالبی که ازش کردن رو این پایین آوردم .

ژاکلین : آقای شادمهر عقیلی ، همه ی دخترا و پسرای ایرانی شما رو دوست دارن و از آهنگاتون لذت میبرن ، یه سئوالی که همشون میخوان از شما بپرسن اینه که شما دوست دختر دارین یا نه ؟ 

شادمهر در حالی که سرشو انداخته بود پائین و دستشو گرفته بود جلو پیشونیش ، کمی مکث کرد و به کسی که سئوال میکرد ( ژاکلین ) گفت :

شادمهر : من شمارو تو دبی می بینم ، ان شاء الله اونجا حسابامونو با همدیگه صاف میکنیم . در ضمن این سئوالتونم جواب نمیدم .

ژاکلین : آقای شادمهر از چه غذایی خوشتون میآد ؟

شادمهر : عدس پلو بدون کشمش ، که کنارش یه تخم مرغ  پوست نکنده باشه .

ژاکلین : چه غذایی بلدی بپزی ؟

شادمهر : بلال

ژاکلین : آقای عقیلی ، میدونیم که الآن سرتون خیلی شلوغه ، ولی وقتایی که تقریبا بیکارین ، میشه بگین چیکارا میکنین ؟

شامهر یکمی فکر کرد و بعد با خنده جواب داد :

شادمهر : آخه این چه سئوالیه که میپرسین ؟  اصلا اینبار من یه سئوال از شما دارم ، شما چند ساله که دوست پسر دارین ؟

اینو که گفت ، ژاکلین تفره رفت و خواست جواب نده و بحث و عوض کرد ، ولی شادمهر که از اون پر رو تر بود گفت تا این سئوال رو جواب ندی ، به سئوالای دیگت جواب نمیدم

ژاکلین : خوب خیلی وقته که با هم دوستیم

شادمهر : چند سال ؟

ژاکلین : بیشتر از ۱۰ سال

شادمهر : علتش چی بوده که اینقدر طول کشیده ؟

ژاکلین : من اشتباه کردم که اون سئوالو ازت کردم ، میآی با هم صلح کنیم ؟

بعد یکی دیگه از مجری ها ( شهرام ) که تقریبا سئوالای با ربط تری میکرد گفت : 

شهرام : از کِی ویالون زدن رو شروع کردی ؟

شادمهر : از ۸ سالگی

شهرام : شما الآن در تورنتو کانادا اقامت دارین ، میتونیم امیدوار باشیم که در آینده ی نزدیک شما رو در لوس آنجلس کنار دیگر هنرمندان ببینیم ؟

شادمهر : دوری و دوستی

شهرام : نوازنده هایی که واسه کنسرتتون تو دوبی انتخاب کردین ، همونایی هستن که تو ایران با هم همکار بودین ؟

شادمهر : متآسفانه اونا نتونستن بیآن اینجا ، و من با نوازندگان کانادایی به دوبی میریم

شهرام : ان شاء الله تو دوبی ، << بله>> رو از آقای داماد ( دوست پسر ژاکلین ) میگیریم که ژاکلین همونجا عروسی کنه 

شادمهر : البته اگه پدر داماد اجازه بده !!!! 

شهرام : ازتون تشکر میکنیم که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتین ، اگه صحبتی با بینندگان عزیز دارین بفرمایین

شادمهر : من هم تشکر میکنم که این فرصتو به من دادین که با مردم خوب کشورمون صحبت کنم ، حرف خاصی که ندارم ولی دارم تمام تلاشمو میکنم که تو کنسرتم به همه ی هموطنانم خوش بگذره .

بیچاره ژاکلین دیگه از شادمهر سئوال نپرسید  . 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه