حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۴۰۳- ارائه ی تز نویسنده: حمید و ... - جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱

دیروز بعد از اینهمه کار کردن روی تزم بالاخره رفتم ارائه دادم و خدارو شکر با موفقیت دفاع کردم  و پاس شدم!

موضوع تزم "حداقل کردن خطاهای انسانی توسط RFID در اتاق عمل". یعنی میخوام بگم دو ترمه دارم روش کار میکنم تا بالاخره به یاری خدا تموم شد. رشته ی من همونطور که میدونین مهندسی صنایع هستش ولی تزی که ارائه کردم منو کشوند به بحث های کامپیوتری و پزشکی. داورهایی که رو تزم نظارت داشتن دوتاشون از استادای خود دانشکده مون بودن، یکیشون که استاد خودم بود که باهاش کار میکردم، یک متخصص بی هوشی بود، یه جراح پلاستیک و یک استاد از بخش پرستاری.

به دلیل اینکه میخواستیم اتاق عمل رو شبیه سازی کنیم و خیلی چیزای دیگه مربوط به بیمارستان میشد مجبور بودم از استادایی استفاده کنم که در رشته ی پزشکی تحصیل کردن. از اونجایی که استادم با استادای دانشگاه های اطراف آشنا بود، منو به یکی از استادای دانشگاه Southwestern معرفی کرد تا برم براشون در مورد پروژه م و تزم توضیح بدم که اگه خوششون اومد باهام همکاری کنن و روی آزمایشاتی که انجام میدم صحه بذارن.

طی دو جلسه ای که با استادای این دانشگاه داشتیم، بالاخره جواب مثبت دادن و حتی بهم پیشنهاد دان که پروژه رو تو دو تا از بیمارستانای تازه تاسیسشون به صورت آزمایشی تست کنیم. مهر تایید گرفتن از یک جراح پلاستیک و دو تا متخصص بیهوشی کار خیلی سختی بود که به کمک خدا و بعد استادم اتفاق افتاد.

دیروز هم بعد از دفاع قرار شد که همین موضوع رو ادامه بدم برای دکترا که ایشالا وسعتش بدیم برای همه ی بخش های بیمارستان و نه فقط اتاق عمل. لازم به ذکره که قصد دارم ادامه تحصیل بدم برای دکترا ولی یه موردی پیش اومده که ممکنه یکم تصمیممو به تاخیر بندازه که تو پست بعدی به طور کامل توضیح میدم !

  نظرات ()
۳۹۰- RFID نویسنده: حمید و ... - شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠

از وضعیت فعلیم اگه بخوام بگم ، باید بگم اول قصد داشتم که از تابستون برم سر یه کاری ، چندجا هم درخواست دادم ، مثلا یکی از جالبتریناش این بود که وقتی رفتم مصاحبه بشم ، مدیر عامله ایرانی بود نیشخند. گفت : به به سلام !!! اتفاقا خیلی هم خوشش اومد ازم ولی اون کاری نبود که من دنبالش بودم ، همینطور چند مورد دیگه که موقعیت های خوبی بودن ولی قید همشونو به یک دلیل زدم و اونم اینکه با یکی از استادای ترم قبلمون صحبت کردم و یک پروژه باهاش گرفتم که اگه از کارم خوشش بیاد هزینه ی تحصیلو زندگیمو میده. درسته که پولش به اندازه ی سرکار رفتن نیست ولی همین که محیط دانشگاهه و استاده درک میکنه که چه زمانی زمان امتحانای پایان ترمه و چه زمانی وقت آزادمه ، خودش خیلی تاثیر داره تو نمرات ترمهای آینده م. خلاصه تابستونیه دستمون بنده پروژه ی استاده. مبحثش هم مبحث جذابیه ، احتمالا کسایی که رشته شون الکترونیکه باید اسم (Radio Frequency Identification (RFID رو شنیده باشن ! برای اونایی که نمیدونن یه توضیح کوچیک بدم : حتما تا حالا تو فروشگاه هایی رفتین که به اجناس یک Tag هست که وقتی اون جنس رو میخرین ، فروشنده اون تگ رو جدا میکنه که وقتی از فروشگاه میرین بیرون ، آژیر به صدا در نیاد. یکی از کوچکترین مزیتهای Tag RFID همین دزدیده نشدن کالاها از فروشگاه هاست. کاربرد اصلیش ردیابی کالا تو سطح وسیع و کسترده ست و اینکه مثلا عمده فروش و خرده فروش و کلا زنجیره ی تامین کالا از محل کالا اطلاع داشته باشن که راحت تر بتونن برنامه ریزی کنن. این مبحث یکی از داغترین مبحثای مهندسی صنایعه که سرمایه گذاری های زیادی داره روش میشه. این Tagهای RFID قراره جای بارکد ( Barcode ) رو بگیرن.

حالا که این پست علمی شد ، بذارین یه مورد دیگه رو هم بگم اونم اینکه دیروز توی دانشکده ی فیزیک و شیمی بودم یه وزنه دیدم که وقتی میرفتی روش وزنمونو تو سیاره ها و ستاره های مختلف تخمین میزد ، مثلا من که تو کره ی زمین ۶۹ کیلو هستم تو کره ی ماه ۱۵ کیلو میشم. سبکترین وزن رو تو کره ی پلوتون داشتم با ۵ کیلو گرم و سنگین ترین وزن رو روی خورشید با ۱۹۳۰ کیلوگرم. نمیدونم چرا اینقدر آدم تو خورشید سروسنگین میشه نیشخند.

پ.ن: آقا ما قبلا تو این فیلمای هالیوودی میدیدیم که وقتی یک مهمونی رو نشون میده ، بیشتر مهمونا ایستادن ! به خودم میگفتم خوب مال اینه که تو مهمونیاشونم آزادن و از اینور به اونور میرن. ولی الان که اومدم اینجا تازه فهمیدم اینکه مهمونا بیشترشون ایستادن ماله آزادی نیست ، مال اینه که جا نیست بشینن ناراحت. باورتون نمیشه ، مثلا یه مهمونی میگیرن با ۱۵۰ تا مهمون که فقط ۲۰ تا صندلی هست نیشخند. حالا اگه پارتی دختر و پسر بود منطقی بود ، اصلا صندلی هم که نمیذاشتن میگنجید ولی آخه مهمونی رسمی ، جا نیست بشینیم نیشخند. وقتی برمیگردی خونه پا درد میمیریم ( البته شاید تو این مورد من هنوز دهاتی فکر میکنم نیشخند ).

  نظرات ()
۳۸۸- شرایط درس خوندن در خارج نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

خدارو شکر با دعاهای شما دوستای خوبم امتحانارو به سلامتی پشت سر گذاشتم و فکر میکنم همه شونو عالی دادم. و اما تو این چند وقتی که تو خونه بودم و درس میخوندم با شرایطی مواجه شدم که لازم دونستم با شماها هم در میون بذارم چون یه جورایی خودمو مسئول میدونم که تمام اطلاعاتی که در مورد درس خوندن این طرف آب بدست میارم ، به اشتراک بذارم.

به دلیل اینکه کاملا متوجه بشید که شرایط به چه صورت بوده ، به صورت تصویری نشونتون میدم. این عکس اول نشون میده که من پشت میز ، سخت در حال درس خوندن بودم و تمام تمرکزم به درس خوندن بود ، تا اینکه گوشه ی سمت چپ تصویر یکم جلب توجه کرد . کنجکاو شدم که ببینم چیه !!! یکم که دقت کردم ، این عکس از آب در اومد !!!

استغفرالله ...

حالا شما بگید ،‌ با این شرایط میشه درس خوند ؟ با این شرایط فقط میشه درس زندگی خوند نیشخند. اون از تو دانشگاه که وصف حالشو سر کلاس براتون تعریف کردم ، اینم از تو خونه که مثلا اومدیم ۲ کلمه درس بخونیم. خلاصه اینجا شرایط بسیار دشواره برای درس خوندن. اینارو گفتم که با چشم باز تصمیم بگیرین و اقدام به تحصیل در خارج از کشور کنین خوشمزه.

پ.ن۱: یه دوست ژاپنی اینجا پیدا کردم ، هروقت میبینمش یاد اون جوکه میافتم که ترکه با یه ژاپنیه ازدواج میکنه ، هر دو دقیقه یکبار میگه عزیزم اگه خوابت میاد برو بگیر بخواب ( اشاره به حالت چشماشون ) نیشخند

پ.ن۲: قهرمانی مجدد سپاهان رو پیشاپیش به همه ی سپاهانیای عزیز تبریک میگم

  نظرات ()
۳۸۷- تحصیل در امریکا نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

از اونجایی که خیلی از خواننده های وبلاگ ایمیل میزنن و از شرایط تحصیل تو امریکا میپرسن ، دیدم بد نیست یه پست در این مورد بذارم و از این به بعد هرکس سئوال کرد فقط آدرس این یادداشتو بدم نیشخند. اگه دوست داشتین میتونین راجع به این موضوع در ادامه ی مطلب ( پایین همین پست ) بخونین.

دیشب خواب میدیدم عقدم بود و خلاصه خیلی خوش گذشت ، صبح که از خواب بیدار شدم دیدم عجب کلاهی رفت سرمون ، عروس تو خوابم نبود !!! نمیدونم با کی ازدواج کردم !!!؟؟؟ نمیدونم چرا این قضیه تو خواب به فکرم نرسید ، اصلا دنبال عروس نگشتم نیشخند. تازه ناشناس قبلی هم خواب دیده که من اومدم ایران و خسته هم هستم ، احتمالا از بس دنبال عروس گشتم خسته شدم . خلاصه اگه یه عروس بی داماد دیدین منو در جریان بذارین ، شاید همسر من باشه .

از امروز دقیقا سه هفته دیگه به پایان ترم مونده و من ایشالا همون ۳ هفته ی دیگه میرسم خدمتتون ، غیر از امتحانای پایان ترم ، ۲ تا پروژه ، یک Presentation و یک Homework باید تحویل بدم ، واسم دعا کنین که همه ش خوب بشه ، در ضمن یه دعای دیگه هم بکنین که یه کار خوب گیرم بیاد (مرسی) .

پ.ن۱: قضیه ی اون دستمال هارو هم سمیرا تقریبا درست گفت ، من پایین کامنتش دلیلشو نوشتم ولی باز اینجا هم مینویسم : این دستمال هارو دوست دختر پسر همسایه ی عموم اینا رو درخت ریخته به خاطر اینکه پسره با دختره دعواش شده و دوستیشون به هم خورده ، دختره هم نصفه شب اومده این دستمال توالتارو ریخته رو درخت که یعنی خونتون مثل توالت میمونه نیشخند. خلاصه هرجا دیدین که دستمال توالت رو درخت همسایه ریخته شده بدونین که کار دوست پسر یا دوست دختر بچه های اون خانواده ست

پ.ن۲: اینم سفره ی هفت سین ما به خاطر ناشناس قبلی عزیز ، اینم یه عکس از ۱۳ به در به خاطر همایون عزیز


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
۳۸۵- احترام به استاد اینور آب نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩

بالاخره میان ترما تموم شد و یک هفته تعطیلیه بین ترم شروع.  ( تو جمله ی قبلی کلمه ی ((شد)) به قرینه ی معنوی حذف شده دنبالش نگردین ). من اینجا ( در امریکای جهانخوار ) هر دفعه یه چیزی میبینم که دلم نمیاد نیام واستون بگم ، البته اینبار اصلا نظرمو نمیگم چون اصلا احتیاجی به نظریه ی من نیست و یه جورایی بدون شرحه نیشخند. هفته ی پیش که سر کلاس بودیم ، استادمون گفت یه نفر خودکارشو به من قرض میده ، چند ثانیه نشد دیدم یه خودکار شوت شد به سمت استاد ، استاد هم با کت شلوار و کراوات شیرجه رفت به سمت خودکار ولی با تمام تلاشی که کرد نتونست تو هوا بگیرتش و خودکار افتاد رو زمین ، بلند شد رفت خودکارو برداشت و در حالی که میخندید گفت واسه همینه که من رشته ی بیس بال رو انتخاب نکردم ، چون استعدادی تو توپ گرفتن نداشتم.

یکی از استادای خانممون چند جلسه پیش داشت درس میداد و یه مساله رو حل میکرد ، بعد ۲ تا سئوال داد و کلاس رو به دو گروه تقسیم کرد و گفت گروه اول این سئوالو حل کنن گروه دوم اون یکی سئوالو. گروه اول سئوالشونو زود حل کردن و بقیه ی کلاس منتظر گروه دوم بودن وقتی استاد دید که کلاس ساکته گفت تا گروه دوم میان مسآله رو حل کنن بذارید تا یه خاطره در مورد دوست پسرم بگم براتون نیشخند ! از اونجایی که من پسر سر به زیری هستم سرمو انداختم پایین و مساله ی گروه دومو شروع به حل کردن کردم چشمک ( نگران نباشین خاطره ی سانسور داری نبود).  

واما سوتفاهم های یادداشت قبلی :

من منظورم این نبود که تو ایران استاداش سلام نمیکنن یا رفتار محبت آمیز با دانشجو ها ندارن ، اتفاقا اگه اینطور نبود من الآن نمیتونستم پذیرش بگیرم ، چون وقتی اومدم اینجا دانشگاه گفت باید ۳ تا توصیه نامه از استادای دانشگاه ایرانت بیاری . من از تو فیس بوک یکی از استادامو پیدا کردم و ازش خواهش کردم که یک توصیه نامه برام بفرسته و همچنین از دو تا استاد دیگه که باهاشون در ارتباطه دو تا دیگه رو هم جور کنه و واسم ایمیل کنه ، شاید کمتر از یک هفته طول کشید تا این سه تا توصیه نامه رو برام جور کرد. ولی این ارتباط بعد از ۴ سال داشجو بودن بوجود اومد ، من مقایسه ای که کردم از این لحاظ بود که این استادمون فقط یک ماه بود که منو تو کلاس میدید و نه بیشتر ، تازه هیچ وقت هم من غیر از کلاس پیشش نرفته بودم ولی با این حال وقتی منو دید در سلام کردن پیش قدم شد.

پ.ن۱: یکم دلداری بدین ، امسال اولین سالیه که سال تحویل ایران نیستم

پ.ن۲: پیشاپیش سال نو رو به همه ی دوستای خوبم تبریک میگم و امیدوارم امسال دیگه همه چیز خوب بشه و همه از زندگی کردن لذت ببرن

 

  نظرات ()
۳۸۳- شرایط تحصیل در خارج نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩

امروز روز تعطیله و من یکم دارم نفس میکشم ، تا حالا تو عمرم اینقدر درس نخونده بودم ، یکی نیست بهشون بگه تازه دو هفته از کلاسا گذشته ، کوئیز واسه چی میگیرین !!!

بدبختی اینجاست که یک منبع خاص رو هم برای خوندن معرفی نمیکنن ، مثلا میگن فلان موضوعو برین رو اینترنت بگردین ، هفته ی دیگه کوئیز داریم ناراحت.  یکی دیگه از استادا اسم ۱۶ تا کتاب چاپ ۲۰۱۰ رو بهمون داده و گفته برین ۲ تاشو انتخاب کنین بخونین تا بعد بهتون بگم باید چیکار کنین ، یه سریشونو خودشم نخونده بود !

حالا درس خوندن از یه طرف سخته ، از طرف دیگه شرایط درس خوندن و گوش دادن به استاد تو کلاس هم سخته ، یکی دو جلسه ی اول که گذشت ، تازه عادت کرده بودم به صدای چیز خوردن دانشجو ها سر کلاس ، یکی چیپس میخوره ، یکی درب قوطی نوشابه باز میکنه ، خلاصه فضاییه واسه خودش . ولی این آخرین موردی که دیدمو نمیشه تحمل کرد ! در نظر بگیرین استاد در اوج درس دادنه و منم شش دنگ حواسم به استاد ، بعد یهویی دختری که جلوی من نشسته رو به دوست پسرش میکنه و یه چیزی یواش میگه و بعد به هم نزدیک میشن و شروع میکنن به بوس کردن !!!! آخه شما بگین تو این شرایط میشه درس فهمید ؟؟؟؟

پ.ن: منو همچنان ببخشید که فرصت نمیکنم بیام به وبلاگای خوشگلتون سر بزنم به خدا شرایطو که میبینین ، تو چه وضعیت و مشقتی دارم درس میخونم نیشخند ولی ایشالا جبران میکنم

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه