حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۹۳- برنامه ی ۹۰ نویسنده: حمید و ... - شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠

اول یه مطلب در مورد یادداشت قبلی بگم : ۲ هفته ی پیش داشتم مثل همیشه برنامه ی ۹۰ رو نگاه میکردم که یهو تو قسمت دوربین نود ( که محتوی ویدئوها و عکساهائیه که مردم برای برنامه ی نود میفرستن ) این ویدئو رو دیدم و متعجب شدم از اینکه چه شکلی این ویدئو از بلاد کفر به برنامه ی نود رخنه کرده. از اونجایی که بنده در کسری از ثانیه تو فیلم هستم ( همون که شبهی قرمز رنگه ) به همین دلیل معروف شدم . منم شدم حکایت پسره که رفت به دوستاش گفت: من بازیگر شدم !  دوستاش گفتن: چه نقشی تو فیلم داری ؟ گفت : اونکه تو فیلم زنگ میزنن خونه نیست ، منم  ( خلاصه منم نقشم تو این کلیپ به همین پررنگیه خنثی ). حالا اینکه این کلیپ چه شکلی دیوار به دیوار رو فیس بوک گشته تا رسیده به دست م.س از بناب ، خدا داند.

رفته بودیم با مامانم بیمارستان برای ثبت نام که اگه خدای نکرده موردی پیش اومد ، اطلاعاتمون تو سیستمشون باشه ، وقتی وارد شدیم تقریبا صف طولانی داشت و ما یک ساعتی منتظر شدیم تا نوبتمون شد. وقتی مدارکو تحویل دادیم ، مسئول بیمارستان گفت فلان مدرکتون ناقصه و برید این فرم رو پر کنید و دوباره تشریف بیارید . منم فرم رو گرفتم و با مامان اومدیم رو صندلی های همونجا نشستیم تا یه نگاهی به فرم جدید بندازیم. همینطور که در حال خوندن فرم بودم ، ۲ تا دختر سیاه پوست اومدن جلوی من و یکیشون گفت : آقا ببخشید فامیلیه شما چیه ؟ گفتم: ق... گفت : این کیف پولی شما نیست !!! از تعجب شاخام داشت در میومد !!! گفتم : بله این مال منه ، از کجا پیداش کردین ؟ گفت: شما ماشین سورمه ای رنگ دارین ؟ گفتم : بله  گفت: کنار درب ماشین افتاده بود ! گفتم : حالا از کجا منو شناختی ؟ گفت: از روی عکس گواهی نامه تون !

نتیجه گیری اخلاقی اول اینکه هیچ وقت کیف پولیتونو به مامانتون ندین چون ممکنه بذاره تو دلش و وقتی پیاده میشه بیافته پایین ، تازه این امکان هم هست که بزنه زیرش که اصلا کیف پولی رو تحویل نگرفته ! خنثی نتیجه ی دیگری که میشه از این مطلب گرفت اینه که تو امریکا هم معجزه ممکنه اتفاق بیافته و برخلاف ازهان ( اذهان ، ازعان ، اذعان ، ازآن ، اذآن ، اذان ... ) عمومی ، آدم خوب هم داره نیشخند.

هفته ی پیش تایر ماشین پنچر شد ، و ما بعد از پنچرگیری تو این هوای گرم بردیمش آپاراتی که میخی که رفته بود تو تایرو بکشه بیرون و تعمیرش کنه. اونجا کلی به یارو دستور دادم گفتم اینو سریع درستش کن کار دارم ، بعد با کلی شرمندگی گفت که یکم طول میکشه ، گفتم باشه فقط زود درستش کن . وقتی درست کرد ، گفتم باده بقیه ی تایر هارو هم چک کن ، گفت : چشم ! گفتم خوب چقدر میشه ؟ گفت: پنچر گیری و تنظیم باد مجانیه !!! میتونین تصور کنین که صورت من تا کجا کش اومد و از اینکه چرا اینقدر بهش دستور دادم و اون اینقدر مودبانه و با احترام جواب منو داد، عرق خجالت از پشت گردنم تا تو کمرم جریان پیدا کرد ناراحت.

پ.ن: دانشگاه و درس و کلاس از دیروز شروع شد و من باز پابند شدم ، مخصوصا اینکه از طرف استادمون از بین ۱۵ نفر انتخاب شدم برای همکاری تو آزمایشگاه RFID و خدارو شکر هزینه ی تحصیلمون افتاد گردن امریکای جهانخوار نیشخند ، گفتم که خیالتون راخت باشه من پول به این امریکایی ها نمیدم چشمک. از این باب بنده خیلی خیلی درگیر هستم و مطمئنن دیر به دیر میتونم آپ کنم ، امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید

  نظرات ()
۳۹۲- استادیوم از نمای نزدیک نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠

هیچوقت فکرشو نمیکردم که دیدن بازی فوتبال از نزدیک اینقدر با حال و جذاب باشه !!! همه ش فکر میکردم دیدن بازی با دوربینایی که کل زمینو پوشش داده ، خیلی بهتره ولی دیروز کاملا نظرم عوض شد. جاتون خالی واسه ی اولین بار رفتم توی یک استادیوم فوتبال لبخند. یک بازی دوستانه بین یکی از تیمای باشگاهی امریکا و تیم بارسلونا بود. مجددا از اونجایی که دوست داشتم شما هم یه تیکه از منظره هایی که من دیدمو ببینین ، چندتا عکس با یه تیکه فیلم  گرفتم که اینجا به اشتراک میذارم.

فیلم با کیفیت بالا ( ۴۵ مگابایت )

فیلم با کیفیت متوسط ( ۱۱ مگابایت )

عکس ژاوی و انیستا در بزرگترین LCD دنیا ، نمایی از ورزشگاه ، فیلمبردار بازی 

این استادیوم Cowboys صد و ده هزار نفر گنجایش داره و یکی از بزرگترین استادیوم های دنیاست ، دمای خارج استادیوم ۴۳ درجه ی سانتی گراد بود ولی وقتی داخل استادیوم شدیم ، بعد از چند دقیقه احساس سرما میکردم در حدی که دوست داشتم یه پیرهن آستین بلند میپوشیدم. ۲ تا LCD بزرگ که همون اسکور بورد میگن ، توی این استادیوم نصب بود که بزرگترین اسکور بورد های دنیا هستن ، اندازه شون تقریبا نصف زمین فوتباله .

پ.ن: توی فیلم بازم تاکید میشه که اینجا ایرانه نیشخند

  نظرات ()
٣۶۵- این جام یا اون جام نویسنده: حمید و ... - چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩

نمیشه بخش ورزشی تو یه وبلاگ باشه و در مورد مهمترین رویداد ورزشی صحبت نشه. درست حدس زدین منظورم جام جهانیه ! اما اینکه چطوری غیر متعارف میشه به این صورته که بعضیا فکر میکنن این بهترین جامیه که تو دنیا وجود داره ، ولی به نظر من بهترین جام تو مسابقات دوچرخه سواریه ، اگه گفتین چرا ؟

چون تو مسابقات جام جهانی وقتی جام به تیم برنده اهدا میشه ، کسی که جامو بالای سر میبره اطرافش هم تیمی هاش هستن و تقریبا زیاد جذابیتی به جز حس قهرمانی نداره ولی تو مسابقات دوچرخه سواری وقتی یه نفر اول میشه ٢ تا دختر اینطرف و اونطرف برنده می ایستن و لحظه ای که جام به شخص اهدا میشه ، همزمان یکیشون این لپشو میبوسه یکیشون اون لپشو ، قهرمان هم این شکلی میشه خجالت.

پ.ن: طرفدار کدوم تیمین ؟

  نظرات ()
٣۶٣- تراختور سازی نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩

احساس کردم تو طبقه بندی مطالب و نوشته های این وبلاگ یه بخش باید اضافه بشه تا هر چند سال یکبار یا دیگه حداکثر هر چند ماه یکبار یک مطلب در موردش آپلود بشه . اون بخش چیزی نیست بجز ورزش . شاید خود کلمه ی ورزش کسل کننده و خالی از جذابیت باشه ولی وقتی همراه با کل کل کردن باشه یکم جذابتر میشه . تو این قسمت قرار نیست اخبار ورزشی نوشته بشه ، فقط قراره یکم کل کل صورت بگیره یا اگه ماجرایی چیزی مربوط به ورزش میشه با این تگ ذخیره بشه .

مبحثی که تو این پست قراره بهش پرداخته بشه ورزشیه ولی نه از نوع متعارفش . راستش تو ایام نوروز همون طور که تو پست قبلی هم اشاره کردم ، آدرس دادنای اصفهانیای عزیز اوج میگیره و مسافرای محترم یکی پس از دیگری به مقاصد نامعلومی هدایت میشن . از اونجایی که بنده هم یک اصفهانی محسوب میشن از این قاعده مستثنی نیستم ولی تا حدودی سعی کردم خودمو اصلاح کنم . دلیل اینکه چرا همشهریای عزیز بد آدرس میدن یا در بعضی موارد برعکس آدرس میدن در ادامه به دلیل درخواست مهدی عزیز  ( یکی از خواننده های وبلاگ ) توضیح داده میشه ولی فعلا بپردازیم به ورزش .

اواسط تعطیلات عید بود که داشتم قدم زنان از کنار خیابون راه میرفتم که برسم به ماشین ، تقریبا نزدیکای ماشین بودم که دیدم یه پژو کنارم ایستاد و شیشه شو داد پایین و با یه لحجه ی غلیظی که معلوم بود ترکه از من آدرس خواست . تنها کلمه ای که من تو حرفاش فهمیدم (( هتل )) بود . خوشبختانه یه هتل همون اطراف بود که بهشون آدرس دادم تا برن ولی ماشینشونو پارک کردن تا بقیه ی همراهاشون که عقب افتاده بودن ، بهشون برسن . از این فرصت استفاده کردم و به همونی که ازم آدرس پرسیده بود گفتم : ((دمتون گرم با این تیم تراختورسازیتون)) یهویی دیدم از ماشین پیاده شد و با شتاب داره میآد طرف من ، اولش ترسیدم فکر کردم چیز بدی گفتم ، میخواستم فرار کنم که دیدم چهره ش حالت عصبانی نداره ، این بود که ایستادم ببینم چیکار میکنه ، اومد جلو چسبید به من حالا ببوس کی نبوس ، رو صد کیلومتر هم میگفت (( من مخلصتم ، من چاکرتم )) . خلاصه بوس کردناش که تموم شد ، بهش گفتم تراختور تیم خوبیه ولی فعلا سپاهان بالای جدول داره آقایی میکنه . یه حالتی که انگار تو ذوقش خورده باشه ، یکم فکر کرد و گفت : مال اینه که قلعه نوعی (‌سرمربی سپاهان ) هم ترکه .

پ.ن١ : نتیجه ی اخلاقی اینکه طرفدارای تراختورسازی بسیار با احساس و پرشور هستن و ماچ کردنو خیلی دوست دارن

پ.ن٢ : اون آدرس برعکس دادنم بگیر نگیر داره و خیلی خیلی بسته به شانس طرف مقابله . معذرت میخوام اینو میگم ولی از اونجایی که وسعت مخرج همشهریای اصفهانیمون زیاده ، اگه آدرسی که ازشون پرسیده میشه از لحاظ جغرافیایی روبروشون قرار داشته باشه ، تو ٨٠ درصد موارد درست آدرس میدن ولی اگه آدرس از لحاظ جغرافیایی طوری باشه که مجبور بشن ١٨٠ درجه یا در بعضی موارد ٩٠ درجه بچرخن ، مطمئنن آدرسو طوری میپیچونن که احتیاجی به چرخش نباشه و در اینصورت مسافر بعد از شنیدن آدرس ، مغزش دچار حمله ی قلبی میشه و ماشینو به مقصد نامعلومی هدایت میکنه

پ.ن٣ : پیشاپیش قهرمانی زود هنگام تیم فوتبال سپاهان رو در لیگ برتر به همه ی طرفداراش تبریک میگم

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه