اول یه مطلب در مورد یادداشت قبلی بگم : ۲ هفته ی پیش داشتم مثل همیشه برنامه ی ۹۰ رو نگاه میکردم که یهو تو قسمت دوربین نود ( که محتوی ویدئوها و عکساهائیه که مردم برای برنامه ی نود میفرستن ) این ویدئو رو دیدم و متعجب شدم از اینکه چه شکلی این ویدئو از بلاد کفر به برنامه ی نود رخنه کرده. از اونجایی که بنده در کسری از ثانیه تو فیلم هستم ( همون که شبهی قرمز رنگه ) به همین دلیل معروف شدم . منم شدم حکایت پسره که رفت به دوستاش گفت: من بازیگر شدم ! دوستاش گفتن: چه نقشی تو فیلم داری ؟ گفت : اونکه تو فیلم زنگ میزنن خونه نیست ، منم ( خلاصه منم نقشم تو این کلیپ به همین پررنگیه
). حالا اینکه این کلیپ چه شکلی دیوار به دیوار رو فیس بوک گشته تا رسیده به دست م.س از بناب ، خدا داند.
رفته بودیم با مامانم بیمارستان برای ثبت نام که اگه خدای نکرده موردی پیش اومد ، اطلاعاتمون تو سیستمشون باشه ، وقتی وارد شدیم تقریبا صف طولانی داشت و ما یک ساعتی منتظر شدیم تا نوبتمون شد. وقتی مدارکو تحویل دادیم ، مسئول بیمارستان گفت فلان مدرکتون ناقصه و برید این فرم رو پر کنید و دوباره تشریف بیارید . منم فرم رو گرفتم و با مامان اومدیم رو صندلی های همونجا نشستیم تا یه نگاهی به فرم جدید بندازیم. همینطور که در حال خوندن فرم بودم ، ۲ تا دختر سیاه پوست اومدن جلوی من و یکیشون گفت : آقا ببخشید فامیلیه شما چیه ؟ گفتم: ق... گفت : این کیف پولی شما نیست !!! از تعجب شاخام داشت در میومد !!! گفتم : بله این مال منه ، از کجا پیداش کردین ؟ گفت: شما ماشین سورمه ای رنگ دارین ؟ گفتم : بله گفت: کنار درب ماشین افتاده بود ! گفتم : حالا از کجا منو شناختی ؟ گفت: از روی عکس گواهی نامه تون !
نتیجه گیری اخلاقی اول اینکه هیچ وقت کیف پولیتونو به مامانتون ندین چون ممکنه بذاره تو دلش و وقتی پیاده میشه بیافته پایین ، تازه این امکان هم هست که بزنه زیرش که اصلا کیف پولی رو تحویل نگرفته !
نتیجه ی دیگری که میشه از این مطلب گرفت اینه که تو امریکا هم معجزه ممکنه اتفاق بیافته و برخلاف ازهان ( اذهان ، ازعان ، اذعان ، ازآن ، اذآن ، اذان ... ) عمومی ، آدم خوب هم داره
.
هفته ی پیش تایر ماشین پنچر شد ، و ما بعد از پنچرگیری تو این هوای گرم بردیمش آپاراتی که میخی که رفته بود تو تایرو بکشه بیرون و تعمیرش کنه. اونجا کلی به یارو دستور دادم گفتم اینو سریع درستش کن کار دارم ، بعد با کلی شرمندگی گفت که یکم طول میکشه ، گفتم باشه فقط زود درستش کن . وقتی درست کرد ، گفتم باده بقیه ی تایر هارو هم چک کن ، گفت : چشم ! گفتم خوب چقدر میشه ؟ گفت: پنچر گیری و تنظیم باد مجانیه !!! میتونین تصور کنین که صورت من تا کجا کش اومد و از اینکه چرا اینقدر بهش دستور دادم و اون اینقدر مودبانه و با احترام جواب منو داد، عرق خجالت از پشت گردنم تا تو کمرم جریان پیدا کرد
.
پ.ن: دانشگاه و درس و کلاس از دیروز شروع شد و من باز پابند شدم ، مخصوصا اینکه از طرف استادمون از بین ۱۵ نفر انتخاب شدم برای همکاری تو آزمایشگاه RFID و خدارو شکر هزینه ی تحصیلمون افتاد گردن امریکای جهانخوار
، گفتم که خیالتون راخت باشه من پول به این امریکایی ها نمیدم
. از این باب بنده خیلی خیلی درگیر هستم و مطمئنن دیر به دیر میتونم آپ کنم ، امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید
هیچوقت فکرشو نمیکردم که دیدن بازی فوتبال از نزدیک اینقدر با حال و جذاب باشه !!! همه ش فکر میکردم دیدن بازی با دوربینایی که کل زمینو پوشش داده ، خیلی بهتره ولی دیروز کاملا نظرم عوض شد. جاتون خالی واسه ی اولین بار رفتم توی یک استادیوم فوتبال
. یک بازی دوستانه بین یکی از تیمای باشگاهی امریکا و تیم بارسلونا بود. مجددا از اونجایی که دوست داشتم شما هم یه تیکه از منظره هایی که من دیدمو ببینین ، چندتا عکس با یه تیکه فیلم گرفتم که اینجا به اشتراک میذارم.
فیلم با کیفیت بالا ( ۴۵ مگابایت )
فیلم با کیفیت متوسط ( ۱۱ مگابایت )
عکس ژاوی و انیستا در بزرگترین LCD دنیا ، نمایی از ورزشگاه ، فیلمبردار بازی
این استادیوم Cowboys صد و ده هزار نفر گنجایش داره و یکی از بزرگترین استادیوم های دنیاست ، دمای خارج استادیوم ۴۳ درجه ی سانتی گراد بود ولی وقتی داخل استادیوم شدیم ، بعد از چند دقیقه احساس سرما میکردم در حدی که دوست داشتم یه پیرهن آستین بلند میپوشیدم. ۲ تا LCD بزرگ که همون اسکور بورد میگن ، توی این استادیوم نصب بود که بزرگترین اسکور بورد های دنیا هستن ، اندازه شون تقریبا نصف زمین فوتباله .
پ.ن: توی فیلم بازم تاکید میشه که اینجا ایرانه 
(2)(1).png)
نمیشه بخش ورزشی تو یه وبلاگ باشه و در مورد مهمترین رویداد ورزشی صحبت نشه. درست حدس زدین منظورم جام جهانیه ! اما اینکه چطوری غیر متعارف میشه به این صورته که بعضیا فکر میکنن این بهترین جامیه که تو دنیا وجود داره ، ولی به نظر من بهترین جام تو مسابقات دوچرخه سواریه ، اگه گفتین چرا ؟
چون تو مسابقات جام جهانی وقتی جام به تیم برنده اهدا میشه ، کسی که جامو بالای سر میبره اطرافش هم تیمی هاش هستن و تقریبا زیاد جذابیتی به جز حس قهرمانی نداره ولی تو مسابقات دوچرخه سواری وقتی یه نفر اول میشه ٢ تا دختر اینطرف و اونطرف برنده می ایستن و لحظه ای که جام به شخص اهدا میشه ، همزمان یکیشون این لپشو میبوسه یکیشون اون لپشو ، قهرمان هم این شکلی میشه
.
پ.ن: طرفدار کدوم تیمین ؟
احساس کردم تو طبقه بندی مطالب و نوشته های این وبلاگ یه بخش باید اضافه بشه تا هر چند سال یکبار یا دیگه حداکثر هر چند ماه یکبار یک مطلب در موردش آپلود بشه . اون بخش چیزی نیست بجز ورزش . شاید خود کلمه ی ورزش کسل کننده و خالی از جذابیت باشه ولی وقتی همراه با کل کل کردن باشه یکم جذابتر میشه . تو این قسمت قرار نیست اخبار ورزشی نوشته بشه ، فقط قراره یکم کل کل صورت بگیره یا اگه ماجرایی چیزی مربوط به ورزش میشه با این تگ ذخیره بشه .
مبحثی که تو این پست قراره بهش پرداخته بشه ورزشیه ولی نه از نوع متعارفش . راستش تو ایام نوروز همون طور که تو پست قبلی هم اشاره کردم ، آدرس دادنای اصفهانیای عزیز اوج میگیره و مسافرای محترم یکی پس از دیگری به مقاصد نامعلومی هدایت میشن . از اونجایی که بنده هم یک اصفهانی محسوب میشن از این قاعده مستثنی نیستم ولی تا حدودی سعی کردم خودمو اصلاح کنم . دلیل اینکه چرا همشهریای عزیز بد آدرس میدن یا در بعضی موارد برعکس آدرس میدن در ادامه به دلیل درخواست مهدی عزیز ( یکی از خواننده های وبلاگ ) توضیح داده میشه ولی فعلا بپردازیم به ورزش .
اواسط تعطیلات عید بود که داشتم قدم زنان از کنار خیابون راه میرفتم که برسم به ماشین ، تقریبا نزدیکای ماشین بودم که دیدم یه پژو کنارم ایستاد و شیشه شو داد پایین و با یه لحجه ی غلیظی که معلوم بود ترکه از من آدرس خواست . تنها کلمه ای که من تو حرفاش فهمیدم (( هتل )) بود . خوشبختانه یه هتل همون اطراف بود که بهشون آدرس دادم تا برن ولی ماشینشونو پارک کردن تا بقیه ی همراهاشون که عقب افتاده بودن ، بهشون برسن . از این فرصت استفاده کردم و به همونی که ازم آدرس پرسیده بود گفتم : ((دمتون گرم با این تیم تراختورسازیتون)) یهویی دیدم از ماشین پیاده شد و با شتاب داره میآد طرف من ، اولش ترسیدم فکر کردم چیز بدی گفتم ، میخواستم فرار کنم که دیدم چهره ش حالت عصبانی نداره ، این بود که ایستادم ببینم چیکار میکنه ، اومد جلو چسبید به من حالا ببوس کی نبوس ، رو صد کیلومتر هم میگفت (( من مخلصتم ، من چاکرتم )) . خلاصه بوس کردناش که تموم شد ، بهش گفتم تراختور تیم خوبیه ولی فعلا سپاهان بالای جدول داره آقایی میکنه . یه حالتی که انگار تو ذوقش خورده باشه ، یکم فکر کرد و گفت : مال اینه که قلعه نوعی (سرمربی سپاهان ) هم ترکه .
پ.ن١ : نتیجه ی اخلاقی اینکه طرفدارای تراختورسازی بسیار با احساس و پرشور هستن و ماچ کردنو خیلی دوست دارن
پ.ن٢ : اون آدرس برعکس دادنم بگیر نگیر داره و خیلی خیلی بسته به شانس طرف مقابله . معذرت میخوام اینو میگم ولی از اونجایی که وسعت مخرج همشهریای اصفهانیمون زیاده ، اگه آدرسی که ازشون پرسیده میشه از لحاظ جغرافیایی روبروشون قرار داشته باشه ، تو ٨٠ درصد موارد درست آدرس میدن ولی اگه آدرس از لحاظ جغرافیایی طوری باشه که مجبور بشن ١٨٠ درجه یا در بعضی موارد ٩٠ درجه بچرخن ، مطمئنن آدرسو طوری میپیچونن که احتیاجی به چرخش نباشه و در اینصورت مسافر بعد از شنیدن آدرس ، مغزش دچار حمله ی قلبی میشه و ماشینو به مقصد نامعلومی هدایت میکنه
پ.ن٣ : پیشاپیش قهرمانی زود هنگام تیم فوتبال سپاهان رو در لیگ برتر به همه ی طرفداراش تبریک میگم