۲۳- یه دیوونه ی به تمام معنا

Crazy Man

دیگه فکر کنم دارم دیوونه میشم ,  چپ میرم شما تو ذهنمین راست میآم شما تو فکرمین , می خوابم خواب شما رو میبینم , مثلا واسه تفریح از خونه میرم بیرون , همه رو شبیه شما میبینم   .

میخوام حرفای یادداشت ۲۲ رو تکمیل کنم , راستش من تازه فهمیدم که شما ۲ سال از من بزرگترین واسه همینه که یکم مخم داره شیرین میزنه , البته فکر نکنین از علاقم به شما درصدی کم شده ( که حتی بیشتر هم شده ) . فقط مسأله ی اصلی بعد از تصمیم شما خانواده ها هستند . به هر حال خونواده ها هم یه عمر واسه ما زحمت کشیدن , نمیشه که ناراضی باشن . البته مامانم که مخالفتی نکرد ولی تا حالا درباره ی شما با  بابام صحبت نکردم , نمیدونم نظرش چیه . ولی اینو میدونم که حرفشون از روی منطق وحساب شدس . حالا اگه میدونین میتونین منو از تو این مخمصه در بیارین لطفا زودتر یه کاری بکنین .

/ 0 نظر / 9 بازدید