۱۰۱- خلاف

امروز امتحان میان ترم مقاومت مصالح داشتیم ، از اسمش معلومه درسش در چه مورده ، در مورد اینه که اگه به یه ماده نیرویی وارد کردیم ، تا چه حد میتونه در مقابل این نیرو مقاومت کنه که نشکنه ، نپیچه ، خم نشه ، ... .

حدودا ساعت ۱۲ بود که سوار اتوبوس شدم که بیام دانشگاه ، رفتم ردیف آخر اتوبوس نشستم و جزومو باز کردم و شروع کردم به خوندن . تقریبا وسطای راه که رسیدیم ، پلیس جلومونو گرفتو به راننده ی اتوبوس ایست داد ( شاید هم برعکس ) ، یه چند ثانیه بعد  یکیشون اومد بالا  و شروع کرد به نگاه کردن بچه های دانشگاه . 

یهویی هم روشو به من کرد و گفت : " تو پاشو بیا پایین "  

گفتم : " من ؟ " 

گفت : " نه ، بغل دستیت . "

وقتی به بغل دستیم نگاه کردم ، یه جورایی به پلیسه حق دادم ، آخه قیافه ی پسره خیلی خلاف بود . خلاصه ، پسره بلند شد رفت به طرف پلیسه ، پلیسه ازش پرسید : " تو دانشجویی ؟ " پسره گفت : " آره " پلیسه گفت : " کارتِ دانشجوییتو بده " پسره گفت : " همرام نیست " . پلیسه هم دستِ پسره رو گرفت و بردش پایین . راننده ی اتوبوس هم داشت راه میافتاد که من بلند گفتم : " آقای راننده چند لحظه صبر کنین من کلاسورشو بهش بدم و بیام " . بعد بلند شدم و از اتوبوس پیاده شدم ، رفتم کلاسورو دادم به پسره . پلیس که به پسره شک کرده بود ، با این کار من یکم از شکش کم شد . منم دوباره اومدم سوار اتوبوس شدم ، یه ۲-۳ دقیقه بعد هم پسره اومد بالا و اتوبوس راه افتاد .

قبل از اینکه این اتفاق بیفته ، روبروی ما ( ۲ تا صندلی سینماییا ) ۴ تا دختر نشسته بودن که از بس با همدیگه حرف زدن آرزو کردم که ای کاش گوشام عایق صوتی داشت  . ولی وقتی این اتفاق افتاد صداشون که قطع شد هیچ ، قیافه هاشون هم مثل این کتک خورده ها شد ، باور کن یکیشون ۳-۴ بار بغض گلوشو گرفت . احتمالا خودشو گذاشته بود جای پسره . ولی واسه من که خوب بود ، چون بقیه ی راه رو توی سکوت درس خوندم  .

/ 0 نظر / 6 بازدید