‏‎‏‎‏‎۳۳۳- یه سفر غافلگیرانه به شمال

رویان

چقدر خوب میشد اگه هر چند ماه یکبار یه همچین تعطیلات طولانی تو سال می داشتیم نیشخند

جاتون خالی با خانواده ی شوهرخالم این چند روز تعطیلی رو رفتیم شمال ، خیلی خیلی خیلی خیلی خوش گذشت ، درحدی که میتونم بگم تا حالا یه همچین شمالی نرفته بودم . البته لازم به ذکره که از تهران تا شمال 11 ساعت تو راه بودیم ، به دلیل ترافیک زیاد ولی چون تعدادمون زیاد بود ، اصلا نفهمیدیم چطوری گذشت . خلاصه جای همتون خالی بود. سفر غافلگیرانه ش از این لحاظ بود که شب قبل از تعطیلات خالم زنگ زد و گفت ما داریم میریم شمال ، تو هم باهامون میآی ، منم با کمال میل پذیرفتم بغل

چند روز پیش از طرف بهداشت یه چندتا دکتر اومده بودن برای چک آپ سالیانه ی پرسنل که مثلا ببینن کسی به بیماری خاصی مبتلا نباشه ، همه نوع آزمایشی میکردن ، از گوش و چشم و حلق بینی گرفته تا آزمایش خون و ادرار ، خلاصه اینقدر آزمایشت میکردن که بالاخره یه عیبی روت بذارن نیشخند . آزمایشی که بیشتر از همه طول میکشید ، آزمایش چشم بود که به غیر از تعیین درصد بینایی ، یه سری سئوالات متفرقه هم ، جهت تکمیل پرونده میپرسید . مثلا میپرسید که قبلا سابقه ی بیماری خاصی داشتین یا نه ؟ تو فامیلتون کسی به سرطان مبتلا بوده یا نه ؟ سیگار میکشین یا نه ؟ ...

چون هم تعداد سئوالا و هم تعداد پرسنل زیاد بود ، این خانم دکتری که داشت آزمایش میکرد یکمی کلافه شده بود و عصبی به نظر میرسید ، ما هم که حس انسان دوستیمون تا عرشه عینک ، تصمیم گرفتیم که از این حال و هوا درش بیآریم . وقتی نوبتم شد ، مثل بقیه اول درصد بینایی رو تعیین کرد و بعد هم شروع به سئوال پرسیدن کرد ، یکی از سئوالا این بود : به ماده ی خاصی حساسیت دارین ؟ وقتی این سئوالو ازم پرسید گفتم : بله ، گفت به چی ؟ گفتم : به سس مایونز ، وقتی میخورم لبام باد میکنه نیشخند . هنوز جمله م تموم نشده بود که دیگه نتونست خودشو کنترل کنه ، زد زیر خنده ، هرچقدر میخواست با خودش مبارزه کنه که نخنده نمیتونست ، تا آخر سئوالا نیشش تا نزدیک گوشش باز بود ( اینجوری => نیشخند ) .

مطمئنم اگه با اون روحیه ی خشمگینانه ادامه میداد ، بعد از ظهر شمشیر به دست تست میگرفت که هرکس درست جواب نداد چشمشو در بیآره تعجب .

پ.ن : دلیل اینکه فونت متنارو کوچیکتر کردم بعدا معلوم میشه ، یهو فکر نکنین حواسم نیست

/ 9 نظر / 10 بازدید
samira

سلام عزیزم شمال تعطیلات و دیگر هیچ[ماچ]

سمیرا

اینجا چقدر منو یاد یه جایی می اندازه!

یوسف نیا

دوست من سلام همانطور که خودتون هم اطلاع دارید برای افزایش بیننده سایت یا وبلاگمون موتورهای جستجو خیلی مهم هستند. و یکی از روشهای فوق العاده مهم و از همه جالبتر رایگان افزایش امتیاز در موتورهای جستجو ، تبادل لینک بین سایتها و وبلاگهاست. سایت محور مشتاق تبادل لینک با شماست. به همین منظور شما می توانید با ثبت لینکتان درhttp://www.mehvar.com/link/register.aspx بطور کاملا رایگان از این مزیت استفاده کنید. همچنین خواهشمندیم متقابلا لینک http://www.mehvar.com را در وبلاگ خود با یکی از عنوانهای : سایت نیازمندیها نیازمندیها آگهی رایگان فروشگاه اینترنتی حراجی اینترنتی لینکستان قرار دهید. بدون اینکه اجباری در ثبت لینک ما داشته باشید در اولین فرصت و در سریعترن زمان لینکهای ثبت شده را تایید وارادتمان را کامل می کنیم.

مرضي

سلام... حالا ديگه خانوم دكترا رو دست مي اندازي؟![چشمک]

نجات

سلام حمید ... خیلی وقته اینجا رو نخوندم ... خوندن اینجا منو به حال و هوای خاصی میبره ... اینکه آدم وبلاگی رو بخونه که باعث شد انگیزه نوشتن واسش پیش بیاد هم قشنگه هم خاطرات زیادی رو به یاد میاره ...اثر رومینا اینجا کم شده هر چند که از هر پستت بوی دلتنگی مییاد اپ کردنات کم شده شوخی هات هم کمتر شده شاید پخته تر شدی شایدم گرفتار کاری نمی دونم در هر حال خوشحالم که دوباره اینجا رو خوندم موفق باشی دوست قدیمی

سوگلی

حالا واقعا همین شکلی میشی؟؟؟[سوال] من به بادمجون حساسم کل دهن و زبون میخاره !![ناراحت] جای قشنگیه برای موندن ...

[نیشخند][بغل]

نسیم

man ke nafahmidam chera hasasiat dashtan be sos mayonez khande dare :-? khanom doctore ehtemalan donbale soje bode agar na khande nadasht ke ... badam bahat movfegham , safar ba hamsafaraye khob hata be bad tarin ja ham lezat bakhshe