۳۱۷- آپدیتی غیر متعارف

دو دلیل باعث شد که امشب ساختار شکنی کنم و در دقیقه های ابتدایی روز جمعه آپدیت کنم ( البته اونقدرا هم ابتدایی نیست چون تقریبا دو ساعت از روش گذشته )

دلیل اول : بعد از چند روزی که از هک شدن پرشین بلاگ میگذره ، اومدم تسلیت بگم به همه ی دوستانی که در بخش امنیت بزرگترین سرویس دهنده ی وبلاگ فارسی زبان مشغول به کار هستن . بنده خداها از بس انسان دوست هستن ، به یه نفر که از جنگای داخلی عراق عقده ای شده بوده ، میدون دادن که بیاد پرشین بلاگو بشوره بذاره کنار  . نه اینکه یهو فکر کنین امنیت سایت پایین بوده ها  ، اصلا اینطوری نیست ، فقط به خاطر انسان دوستی ، به جوونهای جنگ زده ی عراقی فرصتی داده شد ، تا در محیطی دور از خشونت خودشونو تخلیه کنن .

و اما دلیل دوم که خیلی خیلی محکمتره : امشب ساعت ۹:۱۱ دقیقه دوست خوبم ( داوود عزیز ) زنگ زد گفت : حمید دلت بسوزه ، گفتم واسه چی ؟ گفت واسه اینکه عشقت الان روبرومونه ، توی یک فروشگاه . یه لحظه بدنم یخ کرد ، به داوود گفتم ببین انگشتر تو دستشه ( این چند ثانیه ای که طول کشید تا جوابمو بده انگار چند سال طول کشید ، مردم و زنده شدم ) تا اینکه بهم خبر داد که انگشتر نداره ، به داوود گفتم : برو گوشی رو بده بهش ، گفت : اگه یهو گوشی رو تو سرم خورد کرد چی ؟ گفتم : لوس نشو برو گوشی رو بده بهش ، گفت چند لحظه گوشی !

بعد از ۲۰ -۳۰ ثانیه یکی گفت : الو !!!

گفتم : الو و زهرمار ، فکر کردی اگه صدای نکره تو ظریف کنی ، نمیشناسمت ؟ برو گوشی رو بده بهش

داوود گفت : آخه من که روم نمیشه این کارو بکنم

گفتم : پس یه نشونه ای ازش واسم بیار که یکم دلم آروم بگیره

تلفنو قطع کردم و رفتم تو فکر ، فکر اینکه آخرین باری که با هم حرف زدیم کی بوده ، اینکه هنوز به بلاگم سر میزنه ، اینکه چه شکلی شده ، ...

از بس فکر کردم ، دیگه داشتم دیوونه میشدم ، گوشیو برداشتم به داوود زنگ زدم که ببینم چی شد ، بهم گفت : عشقت رفت خونشون ، ولی واست یه سورپرایز داریم که باید یه مژدگانی درست و حسابی بدی تا ، بهت بدیم ( تو دلم گفتم ، هرچی خواستین بهتون میدم ) گفتم باید اول ببینم چیه ، بعدا

تازه میفهمم که عشق هرچقدر کهنه تر میشه ، به همون اندازه عمیقتر میشه ، به جرات میتونم بگم دوست داشتن فعلیم با روزهای اول قابل مقایسه نیست .

پ.ن۱ : قرار بود تو یادداشت قبلی عکس آپلود کنم که با هک شدن پرشین بلاگ ، حس و حال همه چیز ازمون گرفته شد ، ان شاالله سر فرصت

پ.ن۲ : آخه سوغات ترکیه شلوار لی ِ ، من چطوری میتونم واستون سوغاتی بیارم وقتی سایزاتونو ندارم ؟

/ 7 نظر / 9 بازدید
علی احمدی

بهترین موزیک های ترنس و پاپ جهان در www.trancepopmusic.persianblog.ir  

نيما(طنين انداز)

سلام..خوبـــــی؟؟به قول بعضيا دوری عشقهای کوچک را از یاد می برد ولی به عشقهای بزرگ عظمت میده مثل باد که کبریت را خاموش می کند ولی آتش را شعله ور میکند. موفق باشی

سميرا

وای حميد! دست نذار رو دلم که خونه. خوشحالم که من می تونم گاهی ازش خبری داشته باشم.

سميرا

سايز من ۲ امريکنه و ۲۶ اروپايی. زود باش!

سميرا

نه اشتب شد. چک کرديم ۲۷ اروپايی بود. نری تنگ و ترش بياری!

مرضيه

راستش حميدجان... يک کم برام عجيبه اين عشق تو... ولی دوست داشتنی هست

Nasim

wow , alan esidam be inja :D didish pas :D