۹۳- افسون سبز

Afsoon Sabz

دقیقا چهار روز پیش ، وقتی میخواستم بعد از نهار یکمی بخوابم  ، طرح روی جلد رمانی که دستِ خواهرم بود نظرمو جلب کرد . کتابو با هزار بد بختی و قربون صدقه ازش گرفتم که فقط ۲ صفحه اش رو بخونم ، ولی وقتی به خودم اومدم دیدم صفحه ی ۱۰۲ کتاب هستم   . چشمام از شدت خستگی میخواست شیفتشو با دماغم عوض کنه ، مغزم دیگه دستور نمیداد ، فرمان از یه جای دیگه ی بدنم صادر میشد . ولی از هر جایی که فرمان صادر میشد بالاخره دلش برام سوخت و اجازه داد که بخوابم . وقتی از خواب بیدار شدم ، مثل اینکه یه چیزی گم کرده باشم ، بلند شدم و دوباره رفتم سراغ  رمان .  خلاصه در عرض ۲ روز من این کتاب ۴۳۰ صفحه ای رو تموم کردم .

راستشو بخوای ، من زیاد وقت واسه کتاب خوندن نمیذارم ( میدونم که این کارم خیلی اشتباه ) ، ولی این کتاب با بقیه فرق داشت ، آدمو جذبِ خودش میکرد ، از همه مهمتر اینکه املای ۳-۴ تا کلمه ی سخت رو هم یاد گرفتم  ( مثلا : مستأصل ، مصدع اوقات ، ... ) .

اسم این رمان ، همونطور که اون بالا هم نوشتم (( افسون سبز )) ، که کاری از خانم تکین همزه لو هستش . این کتاب در سال ۸۱ با تیراژ ۴۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده که بعد از یک ماه چاپ مجدد شده . من توصیه میکنم که حتما این کتابو بخون ، چون نکته های بسیار زیبایی به صورتِ ماهرانه توش گنجانده شده ( نقطه سر خظ ) اگر هم اطلاعاتِ بیشتری در مورد این رمان میخوای ، میتونی یه سری به این آدرس بزنی : http://www.shadan-pub.com 

راستی اون بالا گفتم طرح جلد ، یاد این همه نظری که در مورد طرحم داده بودی افتادم ، واقعا شرمندم کردی که این همه منو تحویل گرفتی ، نظراتت اینقدر زیاد بود که ۸۰ گیگ حافظه ی کامپیوترم پرشد . از این به بعد مراعاتِ کامپیوتر منم بکن .

البته بهت حق میدم ، چون تو برد گروه های دیگه نزدن ، ولی تو انجمنتون میفروشن ، حداقل اگه نمیخواستی بخری ، یه نگاه کوچیک بهش میکردی  .

/ 4 نظر / 22 بازدید
سمیرا

ها؟ گفتم طرحت چی؟ چی را می خواستم چی را نمی خواستم چی چه کار می کردم؟!

دم شما گرم حاجی چاکرتم خیلی توپ بود

دم شما گرم حاجی چاکرتم خیلی توپ بود

نیکبخت

عالی بود[گل][راک]