۶۰- بی خیال سن و سال

دیشب یه فیلم نشون داد که تو اون یه پسری که ۲۰ سال بیشتر نداشت عاشق یه خانمی شده بود که حدودا ۴۰ سالش بود ، البته چون از اول فیلمو ندیده بودم ، نفهمیدم آخرش چی شد ولی همینو فهمیدم که خانومه تنها شرطی که واسش گذاشت این بود که درسشو ادامه بده !

درسته که این یه فیلم بود ولی منظور نویسنده این بود که عشق ، سن و سال نمیشناسه . یه چیزه دیگه اینکه اولا اختلاف سنی ما ۲۰ سال نیست و تقریبا ۲ ساله (‌ که اونم به جایی نمیخوره ) دوما اینکه منم قول میدم درسمو تا هر جا که گفتی ادامه بدم  .

همون دیشب با دوستام داشتیم از تو شرکت کامپیوتری جلفا دست از پا درازتر برمیگشتیم ( آخه پنجشنبه ها تعطیلن ) که وقتی رسیدیم به چهار راه  توحید ، یه آقایی دم در بیت العباس گفت : آقایون  بفرمایین تو چایی و کیک در خدمتتون باشیم . چون کار داشتیم ، نتونستیم دعوتشو قبول کنیم . همینطور که داشتیم رد میشدیم ، پلاکارتی که دم درش زده بود توجهمو جلب کرد ، وقتی دقت کردم که چی نوشته ، از تعجب داشتم شاخ در میآوردم . متن پلاکارت این بود :  پخش همزمان مراسم عزاداری در بیت العباس بر روی  www.ghamar.com    

/ 0 نظر / 7 بازدید