٣۶٧- پرداخت قبض

ما هر چقدر صبر کردیم که با دست پر بیایم ، مثل اینکه از دست پر خبری نیست ، دیگه دیدم غیبتم داره از نوع کبری میشه که گفتم بیام یه نصیحتی به دوستای عزیزم در رابطه با مورد جدیدی که واسم پیش اومده بکنم که یهو احساسی که به من دست داد خدای نکرده به شماها دست نده .

چند روز پیش چون به حسابم پول نبود برای پرداخت قبض ها برای اولین بار بعد از الکترونیکی شدن به صورت حضوری به بانک مراجعه کردم تا هم پول بریزم به حساب و هم قبضارو پرداخت کنم . وقتی پول به حساب ریختم مسئول بانک با نگاه عاقل اندر سفیهی گفت قبضارو از طریق عابر بانک پرداخت کنین ، منم دیدم ملت تو صف ایستادن زیاد بهش گیر ندادم که کارمو انجام بده. چون بیکار بودم واسه ی وقت کشی تصمیم گرفتم به جای تلفنبانک قبضارو از طریق عابر بانک بدم . اومدم بیرون بانک تو صف عابر بانک ایستادم ، یه پیرمردی جلوی من ایستاده بود ، وقتی قبضارو تو دست من دید ، با لبخندی دلسوزانه گفت : پسرم قبضاتو میتونی از سامانه ی تلفنبانک پرداخت کنی که دیگه نخوای تو صف بایستی ، اینطوری هم وقتت گرفته نمیشه و هم احتیاج نیست تو این هوای گرم از خونه بیای بیرون . یه خانم میان سالی هم جلوش ایستاده بود وقتی حرفای پیره مرده رو شنید اونم شروع کرد به حرف زدن که خیلی خیلی راحته و کافیه شماره ی ٠٩۶٢٢ رو بگیری تا تو قرعه کشی هم شرکت کنی . تمام کسایی که تو صف عابر بانک ایستاده بودن داشتن به حرفای پیره مرده و اون خانمه گوش میدادن و هر از گاهی یه نگاهی به من مینداختن . و اما از حس و حال خودم بگم براتون ، به محض اینکه پیره مرده شروع کرد به پیشنهاد غیر حضوری پرداخت کردن ، چنان احساس حقارتی بهم دست داد که میخواستم زمین دهن باز کنه و برم توش ، وقتی اون خانم میان سال شروع کرد به حرف زدن ، احساس کودن بودم بهم دست داد ، چون همیشه تو این تبلیغا نشون میده پسر جوونه به پیره مرده پیشنهاد میکنه که غیر حضوری پرداخت کنه . و اما در مورد بقیه ی افرادی که اونجا بودن بایدبگم که مطمئن منو به شکل افراد عصر حجر میدیدن که یه پارچه به کمرم بسته شده و یه گرز هم تو دسته . یکی نبود بهشون بگه من اصلا میخواستم وقت تلف بشه که اومدم اینجا . خلاصه دیگه بیشتر از این نتونستم نگاه های سنگین آدمارو تحمل کنم و از توصف اومدم بیرون ولی نمیدونم چرا احساس میکردم دستام داره رو زمین میکشه .

/ 9 نظر / 33 بازدید
ناشناس قبلی

اااااااااااااااا نگا تو رو خدا سوتی دادی پسر...... چرا اومدی بیرون؟؟؟؟؟ وای میستادی و کارتو می کردی میگفتی میخام پول بگیرم این کارم انجام میدم راستی چه عجب

عمه خانوم

آخی[گریه] دلم کباب شد واست[ناراحت]

عمه خانوم

خیلی غم انگیز بود کاش اونجا بودم دلداریت می دادم

آنیموس

عذر میخوام ؟ احیانا شما امام زمان تشریف نداشتید ؟[نیشخند] من به پرداخت از طریق تلفن بانک اعتقادی ندارم . یا عابر بانک یا اینترنتی . چون حداقل یه مدرکی توی دستت هست که پرداخت کردی . من قبض موبایلمو یه بار با تلفن بانک پرداخت کردم تا چند ماه واسم میزد بدهی دارم ! مگه بده ثواب کردی دل یه پیرمردو شاد کردی و گذاشتی پز بده ؟ [نیشخند] تو مایه افتخاری [گل]

خدا

عجب بنده هم از طریق عابر بانک همیشه پرداخت می کنم و به نظرم ساده ترین روشه چون اینجا که اونقدر عابربانک هست که اصلا لازم نیست در صف بایستیم بعد هم که عابر بانک را وارد میکنیم فقط قبضها را یکی یکی روی قسمت لیزری بارکد قرار میدیم و پرداخت می شه این که خیلی ساده و سریعه اصلا اینطوری نبوده که فکر کردید یا این که اون افراد اعتماد به نفستون را خراب کردند

خدا

کاملا درسته تلاش و تغییر نقطه ی آغاز زندگیست

احسان

سلام اقا حمید. من چند روز نیست که با وبلاگ شما اشنا شدم. البته فقط مطالب مربوط به تگ حمید و رومینا رو خوندم. از وقتی که مطالبه وبلاگ رو خوندم تصمیم گرفتم منم بنویسم از عشقم به نام رومینا. خیلی خوشحالم که بگم الگویه نوشتنم شما هستید. اگه وبلاگ بنده رو قابل بدونید و البته اگه باعث ناراحت شدنتون نشم به وب منم هم سر بزنید ممنون.[گل][گل][گل]

شاعردریا

یک شبى مجنون نمازش را شکست بی وضودرکوچه ى لیلانشست. عشق،آن شب مست مستش کرده بود... فارغ از جام الستش کرده بود..! گفت یارب از چه خوارم کرده اى برصلیب عشق دارم کرده اى... خسته ام زین عشق دل خونم نکن.. من که مجنونم، تومجنونم نکن... مرداین بازیچه دیگر نیستم... این تو و لیلاى تو...من نیستم !! گفت اى دیوانه،لیلایت منم... در رگت پنهان و پیدایت منم... سالها با جورلیلا ساختى.. .من کنارت بودم ونشناختى...! عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم