٣۴٩- با ناشناس

Love

چند روز پیش سر یک موضوعی یکی از همکارا یه حرف جالبی زد ، که شاید به طور ناخودآگاه همیشه باهاش سر و کار داریم ولی ممکنه زیاد توجه نکرده باشیم !

گفت : وقتی با یک نفر برای اولین بار آشنا میشی ، سه حالت بیشتر رخ نمیده : یا ازش خوشت میآد ، یا خوشت نمیآد یا احساسی نسبت بهش نداری

البته این فقط در لحظه ی آشناییه ، یعنی ممکنه در نگاه اول از یه نفر خوشت نیاد ولی به مرور زمان با رفتار و حرفاش تو دل آدم جا باز کنه و متوجه بشیم که زود در موردش تصمیم گرفتیم ، عکس این قضیه هم صادقه .

این مقدمه چینی هارو کردم که یک اعترافی بکنم ! راستش من هر کاری کردم تا بتونم احساس بدی نسبت به ناشناس پیدا کنم ، نتونستم !!! حالا خوشبختانه یا متاسفانه ش هنوز واسم مشخص نیست ولی ناشناس برای من جزو اون افرادیه که در لحضه ی آشنایی حس بدی نسبت بهش نداشتم و هنوز هم ندارم . مخصوصا اینکه در کنار اومدن من با این قضیه بی تاثیر نبود ، چون قبلش یه جورایی آمادگی یه همچین خبری رو بهم داده بود ، یعنی با کامنتایی که میذاشت یه بوهایی برده بودم ولی جرات نمیکردم مستقیم ازش بپرسم .

مثل اینکه ناشناس عزیز حرفایی در مورد رومینا و همینطور عاشقای دلباخته داره ، خوشبختانه تو ساختن جمله های ادبی هم مهارت خاصی داره چشمک، منم اگه یادتون باشه یه قسمتی تو وبلاگم دارم با عنوان " با دیگران " که مطالبی که به نقل از اشخاص دیگه ست به همین رنگ تو وبلاگم میذارم . از این به بعد هر مطلبی که برای من فرستادن ، اگه مورد سانسوری توش نباشه ، عینا با اسم ناشناس توی ویلاگ منعکس میکنم .

/ 9 نظر / 25 بازدید
سمیرا

ای ول ای ول داش حمید را ای ول

مهندس

سلام بسیارم فکر خوبیه . راستی حمید عزیز اسم لینکتو هم با اجازت تغییر دادم . با بهترین آرزوها بای تا های[گل]

نجات

مرسی حمید دعا کن برای آزاد شدنشون ... × پیش اومده نسبت به یه ناشناس حس بدی داشته باشم و بعدن معلوم شده طرف خرده شیشه داشته :‌)

امیر

سلام. وبلاگ جالبی دارین. بهتون تبریک میگم. خوشحال میشم به منم سر بزنین اگه دوست داشتین تبادل لینک کنیم منو با اسم "عصر مطلب" لینک کنین و توی نظرات بلاگم خبرم کنین

مرضی

عجب! امان از این احساسات!

مرضی

راستی آقا حمید ... من می خوام صفحه وبلاگم رو ترنسپرنت کنم، اما از اونجائی که از این قالبهای آماده پرشین بلاگ استفاده کردم، هر بار اینکار و می کنم دوباره بر می گرده سر همون حالت اولش... میشه راهنمائی بفرمائید. پلیز

مرضی

راستی همش به اون قرعه کشیت فکر می کنم... حدس می زنم لاتاری باشه واسه گرین کارد [نیشخند]

عمه

روزی از این عشق بخاطر این عشق بکمک این عشق به عشقی می رسی که این عشق در برابر شعله اش جرقه ای بیش نیست

عمه

راستی حقیقت همیشه همون چیزی نیست که آدم می بینه یا می شنوه