۳۹۳- برنامه ی ۹۰

اول یه مطلب در مورد یادداشت قبلی بگم : ۲ هفته ی پیش داشتم مثل همیشه برنامه ی ۹۰ رو نگاه میکردم که یهو تو قسمت دوربین نود ( که محتوی ویدئوها و عکساهائیه که مردم برای برنامه ی نود میفرستن ) این ویدئو رو دیدم و متعجب شدم از اینکه چه شکلی این ویدئو از بلاد کفر به برنامه ی نود رخنه کرده. از اونجایی که بنده در کسری از ثانیه تو فیلم هستم ( همون که شبهی قرمز رنگه ) به همین دلیل معروف شدم . منم شدم حکایت پسره که رفت به دوستاش گفت: من بازیگر شدم !  دوستاش گفتن: چه نقشی تو فیلم داری ؟ گفت : اونکه تو فیلم زنگ میزنن خونه نیست ، منم  ( خلاصه منم نقشم تو این کلیپ به همین پررنگیه خنثی ). حالا اینکه این کلیپ چه شکلی دیوار به دیوار رو فیس بوک گشته تا رسیده به دست م.س از بناب ، خدا داند.

رفته بودیم با مامانم بیمارستان برای ثبت نام که اگه خدای نکرده موردی پیش اومد ، اطلاعاتمون تو سیستمشون باشه ، وقتی وارد شدیم تقریبا صف طولانی داشت و ما یک ساعتی منتظر شدیم تا نوبتمون شد. وقتی مدارکو تحویل دادیم ، مسئول بیمارستان گفت فلان مدرکتون ناقصه و برید این فرم رو پر کنید و دوباره تشریف بیارید . منم فرم رو گرفتم و با مامان اومدیم رو صندلی های همونجا نشستیم تا یه نگاهی به فرم جدید بندازیم. همینطور که در حال خوندن فرم بودم ، ۲ تا دختر سیاه پوست اومدن جلوی من و یکیشون گفت : آقا ببخشید فامیلیه شما چیه ؟ گفتم: ق... گفت : این کیف پولی شما نیست !!! از تعجب شاخام داشت در میومد !!! گفتم : بله این مال منه ، از کجا پیداش کردین ؟ گفت: شما ماشین سورمه ای رنگ دارین ؟ گفتم : بله  گفت: کنار درب ماشین افتاده بود ! گفتم : حالا از کجا منو شناختی ؟ گفت: از روی عکس گواهی نامه تون !

نتیجه گیری اخلاقی اول اینکه هیچ وقت کیف پولیتونو به مامانتون ندین چون ممکنه بذاره تو دلش و وقتی پیاده میشه بیافته پایین ، تازه این امکان هم هست که بزنه زیرش که اصلا کیف پولی رو تحویل نگرفته ! خنثی نتیجه ی دیگری که میشه از این مطلب گرفت اینه که تو امریکا هم معجزه ممکنه اتفاق بیافته و برخلاف ازهان ( اذهان ، ازعان ، اذعان ، ازآن ، اذآن ، اذان ... ) عمومی ، آدم خوب هم داره نیشخند.

هفته ی پیش تایر ماشین پنچر شد ، و ما بعد از پنچرگیری تو این هوای گرم بردیمش آپاراتی که میخی که رفته بود تو تایرو بکشه بیرون و تعمیرش کنه. اونجا کلی به یارو دستور دادم گفتم اینو سریع درستش کن کار دارم ، بعد با کلی شرمندگی گفت که یکم طول میکشه ، گفتم باشه فقط زود درستش کن . وقتی درست کرد ، گفتم باده بقیه ی تایر هارو هم چک کن ، گفت : چشم ! گفتم خوب چقدر میشه ؟ گفت: پنچر گیری و تنظیم باد مجانیه !!! میتونین تصور کنین که صورت من تا کجا کش اومد و از اینکه چرا اینقدر بهش دستور دادم و اون اینقدر مودبانه و با احترام جواب منو داد، عرق خجالت از پشت گردنم تا تو کمرم جریان پیدا کرد ناراحت.

پ.ن: دانشگاه و درس و کلاس از دیروز شروع شد و من باز پابند شدم ، مخصوصا اینکه از طرف استادمون از بین ۱۵ نفر انتخاب شدم برای همکاری تو آزمایشگاه RFID و خدارو شکر هزینه ی تحصیلمون افتاد گردن امریکای جهانخوار نیشخند ، گفتم که خیالتون راخت باشه من پول به این امریکایی ها نمیدم چشمک. از این باب بنده خیلی خیلی درگیر هستم و مطمئنن دیر به دیر میتونم آپ کنم ، امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید

/ 42 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
kamagra 100mg

Thanks, useful material I added your blog to my bookmarks!...

viagra

Author, Shoot yourself a knee..!

photo hosting

I do`t see a feedback or the other coordinates from the blog administration!...

Viagra On Line

Can be also this issue because the truth can be achieved only in a dispute :D

Generic Paxil

Uh, well, explain me a please, I am not quite in the subject, how can it be?!...

Online Kamagra

Totally agree with you, about a week ago wrote about the same in my blog..!

viagra generique

I read online (computer problems) positive feedback about your resource. Didnt even believe it, and now saw myself. It turned out that I was not fooled!....

Thanks for all the answers:) In fact, learned a lot of new information. Dut I just didn`t figure out what is what till the end!....