۴۶- تراول

خدا رو شکر هنوز زنده ایم  ، تو اخبار گفت شدت زلزله ۴.۳ در مقیاس ریشتر بوده .  تازه فهمیدم که چقدر این دنیا بی وفاست ، در عرض چند ثانیه میتونست یه فاجعه ی دیگه به بار بیاره ولی از بیخ گوشمون رد شد ، خلاصه ی حرفام اینه که ارزششو نداره  تو این دنیا دل کسی رو بشکنیم  .

راستی از دانشگاه چه خبر ؟ ما رو نمیبینی خوشته ؟  البته میدونم که کلاسا از بعد عید رسمیت پیدا میکنه ولی همین غیر رسمیشم از بیکار بودن بهتره . چند وقت پیش (‌ آخرای ترم پیش ) با پسر عموم ( نوید ) داشتیم از زاه پله های فنی ۱ بالا میرفتیم ، که یهو دم راه پله های طبقه ی ۲ یه تراول ۵۰۰ تومنی دیدم ، به نوید گفتم اینو ببین ، گفت خوب برشدار تا ببریم تحویل بدیم ، همین که اومدم دولا بشم  انگار یکی زد پس گردنم و گفت یه نگاه به دور و برت بنداز .  وقتی نگاه کردم دیدم ۸-۹ تا چشم داره ما رو میبینه ، از یکیشون پرسیدم قضیه از چه قراره  ،‌ گفت بیا خودت ببین . آقا هر دختری که میومد از اونجا رد بشه ناخود آگاه توجهش به تراول جلب میشد و وقتی میخواست برش داره یکی از پسرا میگفت : خانم بذار سر جاش  ، تو همین حین همه ی پسرا بهش میخندیدن . این کارم فقط با دخترا میکردن . اینو گفتم که اگه یهو یه تراول رو زمین دیدی ، آدامستو دربیآری و بچسبونی کف کفشتو ، به صورت کاملا نا آگاهانه از روش رد بشی ، اونوقت اونان که سر کار میرن .  

/ 0 نظر / 9 بازدید