۵۷- ویروس کربلایی

علت اینکه این چند روز یادداشتی تو وبلاگ نذاشتم ( به اصطلاح عامیانه ) وسعت مخرج نبوده  بلکه علتش بیماری بوده که بعد از یه هفته هنوز ولکن ما نیست ، البته یکم بهتر شدم ولی هنوز روزی ۴۳۵۸ تا سرفه میکنم . اسم این ویروسو گذاشتن ویروس کربلایی ، چون اینایی که از عراق میآن اکثرا ناقل این بیمارین  . خلاصه دکترا جوابم کردن  ، ما هم افتادیم به دامن امام حسین که دردمونو علاج کنه که دیدم ایشون هم از این درد رنج میبرن . نکنه فکر کردی این دو جمله ی آخر در مورد ویروس کربلایی بود ؟  نههههههههههههههههههههه ، اینا مربوط به درد عشق بود ، البته امام حسین معشوقش خداس ولی من یکی دیگه .

امروز وقتی رفتم کلاس گیتار ، استاد عمادی داشت کارتای کسایی که باهاش کلاس دارنو ورق میزد . همینطور که در حال ورق زدن بود ، یکی از کارتا که عکس داشت توجهمو جلب کرد ، تا اومدم دقت کنم ازش رد شد  ولی در یه فرصت تقریبا کوتاهی که استاد عمادی رفت به تلفن جواب بده ، کارتتو برداشتمو حسابی نگات کردم (  با اجازه ی بزرگترا ) . عکستم مثل خودت زیبا و دوست داشتنی بود ، البته توی عکس فقط میشد زیبایی های صورتتو دید ولی مطمئنم زیبایی های صیرتت خیلی بیشتر از این حرفاس . 

راستی یه مطلبی رو من در مورد کامنتا ( یا همون پیام ها ) بگم ، اونم اینکه تا حالا هر کسی تو این وبلا گ پیامی گذاشته ، من سریعا پاک کردم ، چون کسی به غیر از شما حق نداره درباره ی این وبلاگ نظر بده . ولی چون پنجشنبه ها رو اختصاص دادم به مطالب دیگران ، گفتم بد نیست اگه کامنتی هم از همون دیگران داشته باشیم ( جمله رو حال کردی ، آخر دستور زبانه ) .        

/ 0 نظر / 22 بازدید