۳۳۴- روز پدر

لباسشویی رو روشن کرده بودم و با خیال راحت پشت کامپیوتر داشتم کارامو انجام میدادم و از خودم احساس رضایت میکردم که همزمان چندتا کارو با هم دارم انجام میدم . بعد از حدود نیم ساعت که به همین منوال گذشت ، یهویی یه صدای مهیبی از تو آشپزخونه اومد و بعدش هم صدای شکستن یه چیزی تکمیلش کرد . با سرعت پریدم دم آشپزخونه دیدم لباسشویی رفته رو حالت خشک کن لباس و از لرزشایی که داشته ، درب ظرف پیرکسی که روش بوده افتاده پایین و شکسته ناراحت ( اینم از درب پیرکس ما ) .

به مناسبت روز پدر ، یه دستی به سر و روی اینجا کشیدم و میخوام که روز پدرو به همه ی پدرای خوب دنیا ، علی الخصوص پدر خوبم تبریک بگم .

/ 32 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جی جو

تا دلش چشاشو بسته تا به انتظار نشسته تا غرورش نشکسته برو خدا پشت و پناهت [گل]

آدمها و آدمک ها - سایه

روزگار غریبی ست ... یکی در آبپاش گلاب دارد، یکی در گلابپاش آب هم ندارد. . . . . (و از خودم احساس رضایت میکردم که همزمان چندتا کارو با هم دارم انجام میدم )درست همون لحظه که همه چیز خوب پیش میره یه دفه... از پسرا بعیدم نیست. کار کردن به شما ها نیومده[چشمک][چشمک] . . . . به روز شدم بالاخره

رومینا

ندیدم جایی نظز خواسته باشی اما من هم قالب قبلیت رو بیشتر دوست می داشتم...!

samira

آقا من نمی تونم واسه رومینا (اسفند 79)پیغام بگذارم[ناراحت]