۳۹۰- RFID

از وضعیت فعلیم اگه بخوام بگم ، باید بگم اول قصد داشتم که از تابستون برم سر یه کاری ، چندجا هم درخواست دادم ، مثلا یکی از جالبتریناش این بود که وقتی رفتم مصاحبه بشم ، مدیر عامله ایرانی بود نیشخند. گفت : به به سلام !!! اتفاقا خیلی هم خوشش اومد ازم ولی اون کاری نبود که من دنبالش بودم ، همینطور چند مورد دیگه که موقعیت های خوبی بودن ولی قید همشونو به یک دلیل زدم و اونم اینکه با یکی از استادای ترم قبلمون صحبت کردم و یک پروژه باهاش گرفتم که اگه از کارم خوشش بیاد هزینه ی تحصیلو زندگیمو میده. درسته که پولش به اندازه ی سرکار رفتن نیست ولی همین که محیط دانشگاهه و استاده درک میکنه که چه زمانی زمان امتحانای پایان ترمه و چه زمانی وقت آزادمه ، خودش خیلی تاثیر داره تو نمرات ترمهای آینده م. خلاصه تابستونیه دستمون بنده پروژه ی استاده. مبحثش هم مبحث جذابیه ، احتمالا کسایی که رشته شون الکترونیکه باید اسم (Radio Frequency Identification (RFID رو شنیده باشن ! برای اونایی که نمیدونن یه توضیح کوچیک بدم : حتما تا حالا تو فروشگاه هایی رفتین که به اجناس یک Tag هست که وقتی اون جنس رو میخرین ، فروشنده اون تگ رو جدا میکنه که وقتی از فروشگاه میرین بیرون ، آژیر به صدا در نیاد. یکی از کوچکترین مزیتهای Tag RFID همین دزدیده نشدن کالاها از فروشگاه هاست. کاربرد اصلیش ردیابی کالا تو سطح وسیع و کسترده ست و اینکه مثلا عمده فروش و خرده فروش و کلا زنجیره ی تامین کالا از محل کالا اطلاع داشته باشن که راحت تر بتونن برنامه ریزی کنن. این مبحث یکی از داغترین مبحثای مهندسی صنایعه که سرمایه گذاری های زیادی داره روش میشه. این Tagهای RFID قراره جای بارکد ( Barcode ) رو بگیرن.

حالا که این پست علمی شد ، بذارین یه مورد دیگه رو هم بگم اونم اینکه دیروز توی دانشکده ی فیزیک و شیمی بودم یه وزنه دیدم که وقتی میرفتی روش وزنمونو تو سیاره ها و ستاره های مختلف تخمین میزد ، مثلا من که تو کره ی زمین ۶۹ کیلو هستم تو کره ی ماه ۱۵ کیلو میشم. سبکترین وزن رو تو کره ی پلوتون داشتم با ۵ کیلو گرم و سنگین ترین وزن رو روی خورشید با ۱۹۳۰ کیلوگرم. نمیدونم چرا اینقدر آدم تو خورشید سروسنگین میشه نیشخند.

پ.ن: آقا ما قبلا تو این فیلمای هالیوودی میدیدیم که وقتی یک مهمونی رو نشون میده ، بیشتر مهمونا ایستادن ! به خودم میگفتم خوب مال اینه که تو مهمونیاشونم آزادن و از اینور به اونور میرن. ولی الان که اومدم اینجا تازه فهمیدم اینکه مهمونا بیشترشون ایستادن ماله آزادی نیست ، مال اینه که جا نیست بشینن ناراحت. باورتون نمیشه ، مثلا یه مهمونی میگیرن با ۱۵۰ تا مهمون که فقط ۲۰ تا صندلی هست نیشخند. حالا اگه پارتی دختر و پسر بود منطقی بود ، اصلا صندلی هم که نمیذاشتن میگنجید ولی آخه مهمونی رسمی ، جا نیست بشینیم نیشخند. وقتی برمیگردی خونه پا درد میمیریم ( البته شاید تو این مورد من هنوز دهاتی فکر میکنم نیشخند ).

/ 31 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زری

امیدورام توی پروژه کاملا موفق باشید.

وانیا

به به حمیدخان میبینی از بس من به این عدد1859 علاقه دارما همه جا مینویسمش حمید خوشبحالت چقدر کار منکه کم کم باید برم تابستونی مکانیکی چیزی حمید کار علمی خیلی خوبه کار با دفتر و کتاب و مقاله ها و اینکه تازه خودتم یه چیزی کشف کنی اصلنم به اصفهانی بودنت و معافیت از هزینه ها ربط نداره تو طالب علمی عزیزم منکه میدونم اون وزنه هم باحاله ها امیدوارم تو این مرحله هم موفق باشی پسرخوب و خوش قلب آخه بچه تو مگه درس و مشخ نداری پا میشی میری مهمونی؟ منکه اگه بودم بی رودربایسی پام درد بگیره هیچی حالیم نیست میشینم کف زمین بخودا

آبی

حمید جان چند تا پست آخرت رو که اتفاقا اصلا کوتاه نبود [خرخون], خوندم و خنده رو بر لبانم شکوفید [نیشخند].اگه راجع به پسیو و اکتیو آر آف آی دی هم برامون توضیح می دادی بهتر بودا [نیشخند][چشمک] آقا کلا این موضوع به صنایع و گرایشهاش هیچ ارتباطی نداره و خواهشمندم خودتونو به تکنولوژِیهای روز دنیا نچسبونید [زبان] زیاده گویی کردم. شادزی رفیق [لبخند]

صبا

سلام حمید جان.. ممنونم بابت عکس ها... اما مثل اینکه قسمت نیست... نمیشه برم آرایشگاه! مدام یه چیزی پیش میاد و کنسل میشه... خیلی خسته ام... چرا این دنیا اینطوریه؟ از این همه رکود و یکنواختی خسته شدم... دلم گرفته...[افسوس]

المیرا

سلام. خوبی؟ ازوبلاگت خیلی خیلی خیلی خیلی خوشم اومد.خوشحال میشم به وبلاگ منم سربزنی ونظر بدی و با پیشنهادها وانتقاداتت کمک به بهتر شدن وبلاگ من کنی.بای....[گل][تماس][خداحافظ]

همایون

خب ، اگر قرار باشه اونجا هم مثل ایران صندلی بزارن برای نشستن دیگه کسی به خودش زحمت نمیده یه چرخی بزن و برقصه که ، اما وقتی رو دو تا پا تون ایستادن بعد از مدتی که خسته میشن ، و ناخوداگاه شروع به رقصیدن می کنند. همه از یک نواختی در میان و هم حرکات موزون باعث نرمیه بدن میشه [نیشخند] ، حالا خوبه که اسمش جشن و پایکوبی ه نه ...

همایون

عیدتون مبارک [لبخند] [بغل]

nasim

lol , ehtemalan mikhan mehmon zod khaste she bere khonashon :

فرمولساز

ببینم جدی 69 کیلویی؟ چاق شدی پس!!! [خنده] بله اکثرا" وایستاده حرف میزنن و بین میز سلف سرویس و سالن در رفت و آمدند ما ایرونی ها میشینیم لم میدیم پا روی پا میندازیم و حرف میزنیم اونا میخوان با کسی حرف بزنن بلند میشند. حالا اونجا ایرونی بازی در نیاری مخصوصا اگه طرفت خانم باشه...به محض اینکه یه خانوم رو بهت معرفی کردند باید از جا بلند بشی.. بعدشم که بلدی ؟[چشمک]

فرمولساز

در مورد پروژه هم بهترین کار همینه امیدوارم موفق باشی البته همیشه به نظرم آدم موفقی میرسیدی...