۷۷- موضوع چیه ؟

 نخیر ، مثل اینکه باید با این کامپیوتر خداحافظی کنم ، چون دیگه داره اعصابمو خورد میکنه . عاشق شده حسابی ، طوری که عشق زده به قلبشو یه سکته ی خفیف کرده . اونی که این ویروس I love u  رو نوشته ، عجب مُخی بوده ها . آقا رسما کامپیوتر منو فلج کرده ، منم که دنبال یه بهونه میگشتم که یه جوری از شر این کامپیوتر خلاص بشم ، بالاخره اون بهونه پیدا شد. 

یه چیز خیلی مهمی که تو این قسمت میخواستم بگم اینه : 

یه چند وقتی میشه که وقتی میبینمت انگار از یه چیزی ناراحتی !! اون شور و هیاهوی اون روزا رو نداری !! اون لبخند زیبایی که همیشه رو لبات بود دیگه نیست !!  احساس میکنم حسابی تو فکری !!  چهرت یه حالت افسرده پیدا کرده .

من رومینای خودمو میخوام ، همونی که وقتی تو دانشگاه اسمش میآد ، همه ازش حساب میبرن ، همونی که رنگِ کیفش تو دانشگاه تکِ ، همونی که بعضی وقتا یه کارایی میکنه که همه انگشت به دهن مییمونن ، همونی که مدل موهاشم تو دانشگاه تکِ ، همونی که از هر انگشتش یه هنر میریزه ، همونی که وقتی میبینیش موج مثبت بهت القا میکنه ، همونی که بعضی وقتا از ته دل میخنده ،  وَ  وَ  وَ ... 

باور کن خیلی نگرانتم ، امیدوارم که اشتباه کرده باشم و اصلا این چیزایی که گفتم ، درست نباشه .  ولی اگرهم خدای نکرده چیزی هست ، سعی کن با صبر و تحمل یه جوری حلش کنی ، چون اگه از این سنی که الآن داریم لذت نبریم ، دیگه هیچوقت قابل بازگشت نیست .

اصلا یه کار هیجانی میگم بکن که از این یکنواختی هم در بیای . تو بانکِ تجارت یه حساب باز کن و منتظر نتیجه ی قرعه کشی باش ، از کجا معلوم ؟ یهو دیدی یه بنز برنده شدی  .  ولی اگه برنده شدی حتما یه چیزی بنداز صندوق صدقات که خدا یه عقلی به حمید بده .         

/ 1 نظر / 7 بازدید