۳۷۵- خریت که شاخ و دم نداره

 

خدارو شکر دوتا امتحانو خوب دادم و از شرشون راحت شدم.

ولی موضوعی که الآن هنوز تو شوکش هستم و میخوام تعریف کنم ربطی به امتحانو اینجور چیزا نداره. ماجرا از اونجایی شروع شد که من داشتم با ماشین از خونه میرفتم بیرون ( قبلش باید بگم که مجموعه ای که ما توش هستیم حدودا شامل۳۰۰ تا خونه میشه که به صورت یک شهرک درش آوردن که خیابون بندی شده) . قبل از اینکه از درب خروج مجموعه خارج بشم، دیدم یه ماشین از پشت سر برام چراغ زد و اومد کنارم و اشاره کرد که بزنم کنار ، وقتی زدم کنار ، یه دختره از ماشینش پیاده شد و گفت ممکنه بهم کمک کنین ؟ گفتم چه کمکی ؟ یه چیزی به یه زبانی گفت که من متوجه نشدم ، گفتم من متوجه نمیشم چی میگی ! گفت خواهش میکنم به من کمک کن ، از ماشین پیاده شدم و رفتم به سمتش ، به ماشینش اشاره کرد ، رفتم سمت ماشینش ، همین که از ماشین دور شدم ، دختره نشست پشت ماشینم و گازو گرفت تعجب . اون لحظه صورت من دیدنی بود ، رفتم سراغ ماشینش دیدم سوئیچ رو ماشینه . همینطور هاج و واج مونده بودم که الآن چه اتفاقی افتاده سبز. ماشینه رو سوار شدم و اومدم خونه پیش بابام و بهش گفتم بابا من یه خریتی کردم و ماشینو به باد دادم ناراحت. بابا گفت اصلا نگران نباش چون ماشین بیمه ست. بعد سریع زنگ زد به پلیس ، هنوز ۵ دقیقه نشده بود که چهارتا ماشین پلیس اومد دم درب خونه و شروع کردن به سئوال کردن ، همینطور که من توضیح میدادم ، یه نفرشون  مشخصات ماشینو تو بی سیم به پلیسای اطراف مخابره میکرد. من هنوز داشتم شرح ماجرا میدادم که بهشون بی سیم زدن که دختره رو گرفتن خوشمزه. پلیسه به من گفت ما با خودمون میبریمت برای تشخیص هویت که ببینی اینی که پیدا کردیم همون دختره ست یا نه ! خلاصه مارو نشوندن تو ماشین پلیس و همونجا دم درب ورودی مجموعه ایستاد. رو به من کرد و گفت از ماشین پیاده نشم . اونجا ۲ تا ماشن پلیس دیگه ایستاده بودن ، از تو یکی از ماشینا دختره رو آوردن پایین و نور چراغ قوه رو انداختن تو چشماش که نتونه منو از تو ماشین ببینه . بعد اومد تو ماشین و گفت این همون دختره ست ؟ منم که کاملا مطمئن بودم گفتم بله خودشه. یک اشاره به همکاراش داد و اونا هم دختره رو نشوندن تو ماشین و بردن . بعد به من گفت اینم ماشین شما ، کلیدشو داد و گفت فقط این چنتا برگه رو امضا کن. گفتم این کی بود؟ گفت یک مکزیکی بود که غیر قانونی تو امریکا زندگی میکرده و تو ماشینش هم مواد مخدر پیدا کردیم ، تازه ماشینم دزدی بوده ناراحت. هنوز موندم من چرا اینقدر خریت کردم ناراحت البته شاید اگه مقاومت میکردم اسلحه ای چیزی در میآورد و جونمون به باد میرفت ولی هرچی که بود خدارو شکر به خیر گذشت.

 

/ 33 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خدا

عجب قالبی شده زیباست آرام ساده و کمی خالی تناسب زیبایی برقرار کردید با روند جریان زندگی

خدا

بابت به خیر گذشتن این ماجرا هم خوشحالم خدا را شکر که هیچ اتفاقی در نهایت نیافتاده و همه چیز به خیر و خوشی تمام شده

خدا

و دیگر اینکه بابت لطفی که دارید تشکر می کنم و خیلی خوشحال می شم وقتی کسی را می بینم که به خدا احساس نزدیکی و محبت می کنه امیدوارم هر روز و هر لحظه بیشتر و بهتر بشه این صمیمت و نزدیکی

ناشناس اصلی

حمید ...دور و برتو نگاه می کردی شاید دوربین مخفی بوده! می گن در بلاد خارجه دوربین مخفی زیاده ...راستشو بخوای من با قالب جدید وبلاگت زیاد حال نمی کنم، البته سلیقه ها فرق می کنه و ظاهرا اکثریت اینو بیشتر دوست دارن، البته اگه بذاریم به حساب تنوع می شه گفت جای توجیه داره

الی

ااااااااااا درست اومدم؟یهو جا خوردم که! مبارکه به هر حال[گل]

وانیا

با ناشناس اصلی الان موافقم اولش خوب بود ولی یکم بی روحه حمید منم باهاش حال نمیکنم من عاشق تنوعم ولی در این مورد ترجیح میدم همون قبلی باشه تنوع نمیخوام،قبلا گفتم خوشگله الان شدیدا حرفمو پس میگیرم ادم میاد اینجا یاد شعر و شاعری میفته ناشناس جان اقا کجایی؟ما فکر کردیم ترورت کردن بقیه ناشناسان حتما گروگان بودی

دوست جون

سلااااام دوست جونم خوبی؟ من مطمئن بودم امتحانات خوب میشن [دست] ای شیطون چون دختر بود حس انسان دوستیت گل کرد [چشمک] ببخشید من رنگtheme و دوست ندارم وقتی داشتم پستت و می خوندم چشام اذیت میشد [ناراحت]

سوگلی

چه خشگل چه ناز چه قشنگ ...

سوگلی

کاش رنگش رو سفید کنی حمید