۷۵- بارون

Raining

من یکشنبه ها کلاسم ساعت ۱۱ شروع میشه ، امروز وقتی دیدم داره بارون میآد ، تصمیم گرفتم که نیام دانشگاه . ولی ساعت ۹:۳۰ که شد دیدم هوا آفتابی شد ، همون موقع با یکی از دوستام که تو دانشگاه بود تماس گرفتم که ببینم هوا در چه وضعیتیِ ِ ، که اونم گفت : هوا آفتابی . این بود که راه افتادم به طرفِ دانشگاه ، تو دلمم خوشحال بودم که چه شانسی آوردم که بارون نمیآد .  همین که پام رسید تو دانشگاه بارون شروع کرد به باریدن ، منتها زیاد شدید نبود . ولی چشمت روز بد نبینه مسیر برگشت از فنی۲ تا ایستگاه ، به قدری خیس شدم که انگار با لباس افتاده بودم تو استخر ۱۴ متری ( حال چرا ۱۴ متر ؟ ) ، چون اینقدر عمقش زیاده که تا داری میآی بالا ، آب تو همه جات رفته . حالا اگه قطراتِ بارون به صورتِ عمودی میومد طوری نبود ، ولی بی مروت با باد دست به یکی میکنه تا با زاویه ۱۵ درجه بیآد که صاف بره تو گوشِ راستِت  ( شایدم چپت ). از همه ی اینا که بگذریم ، هیچ میدونستی که اگه فقط یه ذره بارون به موهای من برسه ، اونوقت تفاوتِ موهام با بعضی از جانداران ِ دیگه مشکل میشه ؟  

وقتی رسیدم خونه مامانم از بس به موهام خندید ، دیگه نتونست نهار بخوره  . آخه آرایشگرمم گذاشته رفته مسافرت ، تازه امروز اومده .

راستی ، سایتی که گفتم عکسای بچه های دانشگاه توشه رو دادم به یکی از دوستام تا هکش کنه ، ببینم کی بوده .         

/ 0 نظر / 5 بازدید