۳۱- تقلب

دیروز امتحان معارف ۲ داشتیم ، حدودا نصف سئوالا تست بود نصفش تشریحی ، همینطور که داشتم مینوشتم دیدم بغل دستیم داره صدام میزنه ، یه نیگاه به برگش کردم دیدم اصلا ۲ تا تستا رو زده ، دلم واسش سوخت . پاسخ ناممو گرفتم بالا تا از روش بزنه ، سئوال تشریحیا رم ، مطلب اصلی هر جوابو بهش میگفتم ، خودش دیگه بقیش یادش میومد . آقا وقتی امتحان تموم شد میخواست منو بخوره ، از بس تشکر کرد دیگه داشت حالم بد میشد . آخه میگفت شاغله و نرسیده بخونه . وقتی داشتم بهش تقلب میدادم یادم افتاده بود به امتحان میان ترم تئوری احتمال ، حدودا یک ماه پیش خانم قندهاری ( استاد تئوری ) ازَمون یه امتحان کزائی گرفت که هیچوقت یادم نمیره  . اینقدر برگمو با این و اون عوض کرده بودم که واقعا نمیدونستم برگه ی سئوالم پیش کیه .آخه هیچی بلد نبودم () . آخر امتحان میخواستم واسه آخرین بار برگمو با بغل دستیم عوض کنم ، وقتی برگه ی منو گرفت ، یکی از مراقبا شروع کرد اومدن به طرف ما ، دیدم اگه بیاد و ببینه که دوستم ۲ تا برگه داره ، استاد هر دوتاییمونو میندازه ، همین که رسید به ما دستمو گرفتم بالا ، تا اومد پیشم گفتم عذر میخوام ولی پشتتون خاکی شده ، بدبخت یکم خجالت زده شد و بعد یه تشکر حسابی از من کرد و دوباره راشو کشید رفت . به نظر من امتحان بدون هیجانِ تقلب ، اصلا امتحان نیست

راستی شما هنوزم از آشناهاشونین ؟  .

دروغ گفتن که بلد نیستی ، تقلب هم که میخوای بکنی اینقدر میخندی که تابلو میشی  ، پس تو چه ایرانی شدی ؟  

/ 0 نظر / 16 بازدید