۳۲۸- بازم مدیر کارخونه

جلسه ی تولید این هفته تا ساعت ۸ شب طول کشید ، واسه ی همین مجبور شدم با مدیر کارخونه برگردم اصفهان ، چون سرویس اون موقع شب قرارداد نداره .

توی راه از وضعیت پروژه ها پرسید ، که منم خیلی مختصر و مفید یه توضیحی دادم و سعی کردم یه جوری مکالمه رو تموم کنم که یکم چشمامو بذارم رو هم ، چون خیلی خسته بودم .

دقیقا همون لحظه که بحثو تموم شده حساب میکردم یهویی گفت : آقای ق.... چرا ازدواج نمیکنین ؟ منم رو عادت همیشه گی گفتم : آقای مهندس یکم زوده ، گفت : مگه چند سالته ؟ گفتم : متولد ۶۲ !!! یه حسابی کرد و گفت : خوب دیر هم شده . راستی پدرتون چیکاره هستن ؟ گفتم : مدیر اجرایی انجمن صنایع همگن ماشین ساز اصفهان ، گفت : وضع مالیشون چطوره ؟ خونه و ماشین دارین ؟!!!!!!

این سئوالو که پرسید خیلی تعجب کردم ، با خودم گفتم آخه به این چه که ما ماشین و خونه داریم یا نه ، ولی خوب واسه ی اینکه بی ادبی نباشه ، سرمو به نشانه ی تایید تکون دادم . بعد گفت : کارت پایان خدمت هم که دارین ، مهندس هم که هستین ، شغلتون هم که خدارو شکر خوبه ، پس دیگه چه بهونه ای دارین ؟؟؟

من که مات و مبهوت مونده بودم ، احساس کردم تا چند دقیقه دیگه اگه نرسیم ، یه دختر از تو صندوق عقب در میآره و میگه اینم زنت . خلاصه هرجوری بود با لبخند زورکی و بهونه های چرت و پرت ، منحرفش کردم تا بالاخره رسیدیم ( هوای صندوق عقبو داشتم که اگه یهو درشو باز کرد ، پا به فرار بذارم ) .

فردا ظهر موقع نهار ، وقتی همه ی همکارا دور هم جمع بودیم ، یکیشون که میدونست من شب قبل تو جلسه بودم ، ازم پرسید با چی برگشتی ؟ گفتم : با مدیر کارخونه ، بعد با خنده ادامه دادم و گفتم : اتفاقا دلش واسم سوخته بود و میخواست زنم بده ، اینو که گفتم همه ی همکارا زدن زیر خنده ، یکیشون گفت : دلش واسه ی تو نسوخته ، دلش واسه ی دخترش سوخته . گفتم : مگه دختر داره ؟ گفت : آره ، اتفاقا اگه بگیریش میشی معاون مدیر کارخونه ، یه چند وقت دیگه هم کلا میشی مدیر کارخونه . اونجا بود که تازه فهمیدم چرا پرسید خونه و ماشین دارین یا نه

اگه تا چند وقت دیگه دیدید که من خیلی دیر به دیر آپدیت میکنم ، نگران نشید ، چون اجتمالا تا اون موقع مدیر چندتا کارخونه شدم با ۷-۸ تا زن

/ 10 نظر / 4 بازدید
سوگلی

شما واقعا خسته نباشيد !!! يعنی زن گرفتن اينقدر ترسناکه که ميخواستی فرار کنی؟ خوب حق داری

سوگلی

شما حالا مدير کارخونه ی اول شو بعد برو سراغ ۷ومی و ۸ومی حالا زن گرفتن رو دوست داری يا مدير۷-۸تا کارخونه شدن رو ؟؟؟

نجات (ماندا)

همون اول که گفت چرا ازدواج نکردی شصتم خبر دار شد که دختر داره :) مثل اينکه هوا خيلی پسه خوش باشی ...

romina

hicho madaram begam!!!

بانوي شرقي

azizam emroze enghadr pesara kam zire bare ezdevaj miran , bedone khone o mashinam ghabolet mikone , hol nashia , :D :P

سايه ـ آدمها و آدمک ها

ديگه باهاش نری ها فقط با سرويس ميری با سرويس بر می گردی برات حرف در ميارن ... به روزم تشريف بيارين

فرزاد

فرداي من از نگاه سبز تو آيئنه ي فرداي من آبي چشمان تو زيبايي درياي من مثل گلهاي غزل مثل کبوترهاي عشق غرق شادي مي شود با ياد تو روياي من نوبهار زندگي يک فصل از لبخند توست خنده ات را دوست دارم اي گل زيباي من کاش مي شد زندگي را اشک را احساس را هديه مي دادم به تو اي عشق بي همتاي من اي.... منتظظرتم عزيزم

فاضل

ای..............