٣۴۵- عشق و غرور

مطمئنا کسی نمیتونه حس منو درک کنه ، یه دنیا علامت سئوال اومده تو ذهنم که نمیدونم کی میخواد بهشون جواب بده !!!

همونطور که حدس میزدم دوست ناشناسمون شکست عشقی ای در زندگی تجربه کردن که باعث شده اینطوری در مورد تموم دخترا تصمیم گیری کنن ولی اصلا فکرشو نمیکردم که این شکست عشقی با رومینای من بوده باشه . به قول الهام عزیز : " هر کسی خودشو عاشق ترین میبینه " و من کاملا با این حرف موافقم ، شاید کلمات و نوشته ها نتونن حق مطلب رو در مورد عشق من نسبت به رومینا ادا کنن . راستشو بخواین من از اینجور آدمایی نیستم که وقتی عاشق میشن ، انواع و اقسام شعرا و نوشته های ادبی رو حفظ میکنن تا با نفوذی که اون شعر یا اون قطعه ی ادبی داره ، به قلب طرف مقابل راه پیدا کنن یا باعث ایجاد حس ترحم بشن . همین جا میخوام اعتراف کنم که من در اوج عاشق پیشگی ، غرور خاصی برای خودم قائلم و هیچوقت سعی نکردم از طریق این وبلاگ حس ترحم کسی رو جلب کنم یا خدای نکرده عشق رو از کسی گدایی کنم . شاید این سئوال پیش بیاد که عشق غرور نمیشناسه ولی باید بگم منظورم از غرور ، احترامیه که شخص برای خودش و نظر طرف مقابل قائل میشه .

دوستانی که این وبلاگو میخونن شاید دوست نداشته باشن که در عشق چندین ساله ی من شک و شبهه ای ایجاد بشه ( همونطور که خودمم اینو نمیخوام ) ، همینجا به همه ی شما عزیزان میگم که تا وقتی این نظریات به من ثابت نشه ، نه تنها از عشقم نسبت به رومینا کم نمیشه ، بلکه با هر کامنت ، عاشقتر هم میشم . تشکر میکنم از مهندس عزیز که کار منو راحت کردن و به زیبایی جواب دوست ناشناس رو در مورد عشق دخترا دادن ، چون اگه من این جوابو میدادم شاید حمل بر زن ذلیلی ، پاچه خواری و مواردی از این قبیل میشد .

و اما ناشناس عزیز ، نمیدونم بین شما و رومینای من چی گذشته ولی قبول کن حتی اگه ناخودآگاه هم باشه ، چون احساس میکنی از طرف رومینا ضربه خوردی ( نمیگم مغروضانه ولی ) هدفمند نظر میدی ، که خوب این یه امر طبیعیه و شاید اگه منم جای تو بودم همین کارو میکردم . اما در مورد اون شایعاتی که گفتی برای رومینا و دوست محترمش ساخته بودن ، باید بگم منم تو همون دانشگاه بودم و با بعضی از همکلاسی های پسرش هم در ارتباط بودم ولی چنین چیزایی در موردش نشنیدم . حالا فرض رو بر این میگیریم که این شایعه حقیقت داشته ، شما که اینو از بقیه شنیدی ، چرا بازم عاشقش شدی ؟

خیلی واسم جالب بود که گفتی کل این ٣۴۵ تا یادداشتی که تا الآن گذاشتمو با نظراتی که دوستان دادن ، خوندی . همینجا از توجه ت نسبت به این وبلاگ تشکر میکنم و منتظر جوابت هستم . البته اگه یه خبری هم از رومینای عزیزم بهم بدی که الآن کجاست و چیکار میکنه ، ممنون میشم ( البته اگه لطف کنی و این کامنتو به صورت خصوصی بذاری ممنون میشم ، چون این دیگه مربوط به اطلاعات شخصی رومینا میشه و لزومی نداره کسی در موردش چیزی بدونه ) .

/ 9 نظر / 13 بازدید
مهندس

سلام خواهش میکنم . میدونی حمید عزیز؟ از همون اولی که شروع به وبلاگ گردی و خوندن وبلاگهای دیگران کردم ( حدود 5 سال پیش ) تا الانی که اینجام وبلاگ شما تنها وبلاگیه که از اون زمان تا حالا توی خاطراتم حفظش کردم و هنوز به خوندنش ادامه میدم . چون از صمیم قلبم آرزو داشته ام که یه روز بیام و ببینم که به اون کسی که میخواستی رسیدی و رومینا جون توی زندگیت یه اسم دیگه (همسر) رو به خودش گرفته . خوشحالم که این قدر منطقی با این موضوع برخورد میکنی . بای تا های[گل]

صحرا

سلام!بعد از مدت ها به وبلاگت دارم سر می زنم.خوشحالم!یه چیز جالبم یادم اومد!منم لحظه ی تحویل سال 87 شاهچراغ بودم! البته کاملا له شدم! با حرفات کاملا موافقم!یه عاشق هر قدرم خاکسار باشه بازم یه آدمه و هر آدمی شخصیتی داره که هیچ کس به هیچ واسطه ای حق خدشه دار کردن اونو نداره حتی خودش به واسطه ی یه عشق داغ و سوزان! کی از دلایلی که همیشه تو رو احساستو تو ذهنم تحسین کردم دید باز و عاقلانه ات بوده! موفق باشی!

ننسام

چقدر شما منطقی و از خود گذشته اید...ایشالا به هر چی خیرتون هست برسید

ای پسری که دارای غرور خاصی هستی باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

سوگلی

کسی که فکرش همیشه همراهته ,بیشتر از چند بار ندیدیش و تو همون چند بار عاشقش شدی (عشقی که با گذشت چند سال فراموش نمیشه), هر لحظه منتظر یه خبر ازش هستی ,حتی دیدنش توی خواب هم چند روزی بهت آرامش میده و... اینایی که گفتم نمیدونم در مورد تو صدق میکنه ولی در مورد من آره !! اگه کسی بیاد و اینطور در موردش حرف بزنه شاید بشه گفت ممکنه ولی باورش سخته چون همونطور که توی چند سال من رشد و تغییر کردم در مورد اون شخص هم ممکنه ولی حاضر نیستم ذهنیاتم رو با گفتن چند تا حرف خراب کنم و البته منطقی برخورد کردن جزو خصلتهای خوبه

ناشناس

بازم سلام حدس می زدم که پس از کامنتم مورد آماج تهمتها قرار می گیرم ؛ همینجا می گم که من نه اهل ترحم بر انگیختنم و نه دل سوزوندن و نه قطعه ادبی حفظ کردن...من فقط می خواستم بت کمک کرده باشم ، بعد از این دیگه کامنت نمی ذارم اما یه روز می فهمی چرا می خواستم بت کمک کنم... ضمنا من کی گفتم شکست عشقی خوردم؟شاید باور نکنی که اول آشناییمون هر دو عاشق هم بودیم ،اما رومینا همه چیز رو بهم زد ، البته منم مقصر بودم،بازم می گم رومینا دختر پاکی بود اما پاک بودن کافی نیست،نوع اخلاق و نوع برخورد با آدمها و گسترده بودن دید از اون مهمتره... من در مورد رومینا و اینکه الان کجاست و احیانا آیا کسی توی زندگیش اومده یا نه چیزی نمی گم تا تصویری که از اون داری باقی بمونه،خوشحال شدم که تونستم یک سال تموم وبلاگتو دنبال کنم ، خداحافظ...

mohammad

دنبال یه دختر خوب و پا بر جا میگردم که تا آخرش باهاش باشم samandar.bia2.2020.test@gmail.com

ناهید

سلام خیلی جالبه که اسم دختر من رومینا و اسم همسرم حمیده. امیدوارم موفق باشی