۳۵- سالگرد ازدواج

Married Ceremony

دیشب نوزدهمین سالگرد ازدواج خالم با شوهر خالم بود ( البته نه اون خالم که دربارش صحبت کردم ) ، جات خالی اینقدر کیک خوردم که برگشتنه کسی نمیشناختم . البته مجلس خودمونی بود که روم شد هی بخورم ،  وگرنه اگه تو یه مهمونی بودیم که یه تیکه ی خیلی کوچیک ( اونم به زور صاحب خونه )‌ می خوردم . راستی میدونستی من نوه ی بزرگ فامیل مامانمم  ، واسه همینه که اینقدر هوامو دارن  . احتمالا الآن فکر میکنی چه آدم لوسی هستم  ولی باید بگم جبرانش تو فامیل بابام شده چون اونجا نوه ی دهمم  .

راستی دوباره موقع امتحانا شد و شما ستاره ی سهیل شدی ؟  ولی با این درسایی که این ترم گرفتی ، منم بودم ، واسه امتحان دادنمم به زور از خونه بیرون مییومدم . ولی قول میدم واست دعا کنم که نمره های آزمایشگاههایی که گرفتی ، نمره های دیگه رو جبران کنه ، چون واقعا میدونم چه درسای سختی دارین  .

/ 0 نظر / 14 بازدید