۶۵- دردسرای عید

دوباره نزدیکای عید اومد و دردسرای منم شروع شد . از این ور و اون ور باهام تماس میگیرن که بیا با هم بریم لباس ِ عید بخریم ، منم که نمیتونم روشونو زمین بندازم ، مجبورم باهاشون برم بازار و درباره ی لباسایی که انتخاب میکنن نظر بدم . از بس لباس دیدم دیگه داره حالم به هم میخوره ، بعضی وقتا دلم میخواست سلیقم خوب نبود . 

احتمالا تا الان فکر کردی دارم از خودم تعریف میکنم ولی باید بگم که اینا همه رو گفتم که بگم سلیقم توپ بوده که تو رو انتخاب کردم  .

حالا دور از شوخی ، اگه خواستی بری خرید کنی تعارف نکن  .  

 

/ 0 نظر / 6 بازدید