۳۸۹- چشم و چالوس

حدودا دو هفته پیش وقتی که از ورزشگاه دانشگاه میخواستم برگردم ، احساس کردم که یکم چشم راستم میسوزه ، رفتم تو آینه نگاه کردم دیدم انگار پایین سیاهی چشمم یکمی سفید شده ، با خودم گفتم حتما دارم اشتباه میبینم ، بیخیالش شدم و رفتم خونه . صبح که از خواب بیدار شدم و رفتم که دست و صورتمو بشورم دیدم ای داد بیداد اون سفیدیه هم کشیده تر شده هم قطورتر ناراحت تازه سفیدی چشمم هم به شدت قرمز شده بود و پر از مویرگ. با توجه به اینکه اینجا هزینه ی دکتر سرسام آوره ( مثلا برای یک سرما خوردگی ساده باید ۱۲۵ دلار بدیم ) بنده تصمیم گرفتم یه جورایی خود درمانی کنم ببینم خوب میشه یا نه ! این بود که یک روز تمام با چایی چشممو شستم ولی فایده ای نداشت ، روز بعد اصلا یک چشممو باز نکردم ولی بازم فایده ای نداشت ، دیگه روز سوم بود که مامانم گفت دیگه باید بری دکتر ، گفتم چشم ناراحت . وقت گرفتیم واسه دکتر و رفتیم پیشش ، آقای دکتر به محض اینکه نشست پشت اون ذره بینش که چشم منو ببینه ، گفت اوه اوه ! همون لحظه بود که احساس بد بختی کردم و فهمیدم که قضیه خیلی مهمه ! دکتره گفت سفیدی چشمت پاره شده و این ماده ی سفید رنگی که میبینی ، همون مایع چشمته که نفوذ کرده داخل عنبیه و باید هرچه سریعتر بخیه بخوره ، بعد گفت این از تخصص من خارجه و میفرستمت پیش فلان دکتر که معالجه ت کنه ، بعد یک قطره داد و گفت هر ۲۰ دقیقه یکبار بچکون تو چشمت که عفونت نکنه ناراحت . مسیری که از این دکتر تا اون دکتر باید طی میکردیم تقریبا نیم ساعتی میشد ، تو این مسیر به خیلی چیزا فکر کردم ، به اینکه چه صلاحی بوده که چشمم اینطوری شده ، بعد با خودم میگفتم هی تو اون وضعیت نشستی درس خوندی ، خدا هم چشماتو اینطوری کرد ! . رفتیم تو مطب دکتر بعدی و منتظر شدیم که صدامون بزنن ، بعد از ۲۰ دقیقه از تو بلندگو فامیلی منو پیج کردن و گفتن دکتر ق بیاد ق رو ببینه !!! یعنی به جای فامیله دکتره ، فامیل منو گفت ! با خودم گفتم حتما من اشتباه شنیدم ! رفتم تو اتاق نشستم و منتظر دکتر شدم که دوباره از تو بلندگو همون جمله تکرار شد. چند دقیقه بعد پرستاره دکتره اومد و یه سری اطلاعات گرفت ، وقتی میخواست بره ، گفتم فامیلیه خانم دکتر مثل فامیلیه منه ؟ گفت بله ایشونم فامیلیشون ق هستش ! گفتم ایرانی هستن ؟ گفت : نه هندی هستن ! خلاصه فهمیدیم که فامیلیمون به جز عربا به هندی ها هم میخوره نیشخند . بعد از ۱۰ دقیقه خانم دکتر تشریف آوردن و از در که وارد شد گفت : سلام علیکم لبخند ، بهش گفتم فامیلیامون عین همدیگه ست ، گفت آره من کلی ذوق داشتم بیام ببینم کدوم مریضه که فامیلیش مثل منه . بهم گفت بشین پشت دستگاه ، یکم که نگاه کرد ، گفت پاشو بیا تا یه عکس از چشمت بگیرم ، با هم رفتیم تو یه اتاق دیگه و اونجا منو نشوند پشت یه دوربین و چشممو از تو یک مانیتور خیلی خیلی بزرگ به دقت نگاه کرد و چندتا عکس گرفت . بعد دوباره برگشتیم تو همون اتاق قبلی ، بعد رو کرد به منو گفت ، تو پلک پایینت دچار یک بیماری شایعی شده که یک نوع روغنی ترشح میکنه که این روغن باعث شده که چشمت ملتهب بشه و اون سفیدی تو چشمت ایجاد بشه . بعد دو تا قطره بهم داد و گفت این قطره ها گرونه ولی من اینجا دوتاشو دارم بهت میدم ، بعد چندتا دستمال مخصوص هم داد و گفت با این دستمال های استریل چشمتو پاک میکنی ! گفتم چیزی جایی پاره نشده ؟ گفت نه ! فقط یک اتهابه که با این قطره به سرعت خوب میشه لبخند . منو میگی ، میخواستم بگیرم ماچش کنم نیشخند . بعد بهش گفتم من میخوام برم کمپینگ ، مشکلی نداره ، گفت مشکلی نداره ولی بهتره نری ( ولی من جمله ی اولشو چسبیدم و رفتم ) . و اما در مورد هزینه ها بگم خدمتتون ، دکتر اولی که رفتیم ، چون در تخصصش نبود و مارو به جای دیگه ارجاع داد ، هیچی نگرفت ، بهش گفتیم دکتر بعدی چقدر میگیره ؟ منشیش زنگ زد به مطب دکتر دومی و بعد به ما جواب داد که ورودیش ۲۵۵ دلاره و اگه چیزی تجویز کنه ۴۶۰ دلاره و میتونه بیشتر هم بشه ناراحت . وقتی تو مطب دومی میخواستیم حساب کنیم ، گفت ۱۰۱ دلار شده !!!!!! بعد فهمیدیم که خانم دکتر ق کلی بهم تخفیف داده تازه دارو هارو هم خودش بهم داد. در ضمن اینم بگم که خدارو شکر الان اون سفیدی کاملا برطرف شده و سالمه سالمم ،  و اما بشنوید از کمپینگ :

بعد از اون همه درس و اون وضعیت درس خوندن ، احتیاج به یک استراحت و یک سفر کوتاه مدت یا به قول اینجایی ها کمپینگ بود که خدارو شکر موقعیتش ایجاد شد و با چندتا از بچه های ایرانی رفتیم ایالت آرکانزاس (‌ Ouachita Lake ) . از زیباییه اونجایی که رفتیم همینقدر بگم که تقریبا نصف مسیر عین جاده ی چالوس بود ، خلاصه یادی از ایران کردیم . اونجا یک دریاچه بود که یک قایق کرایه کردیم و به گشت و گذار روی دریاچه پرداختیم. توی این دریاچه پر از جزیره های کوچیک کوچیک بود ، اگر فیلم لاست رو دیده باشید ، جزیره ها تقریبا عین فیلم لاست بود. منم اونجا شده بودم ناخدا و قایقو به هر مسیری که میخواستم میبردم نیشخند. از اونجایی که من همیشه و همه جا شمارو فراموش نمیکنم ، چندتا از عکسای سفرمون رو اینجا میذارم که شما هم توش شریک بشین. مسیر رفت (۱) ، مسیر رفت (۲) ، مسیر رفت (۳) ، جوجه کباب نیشخند ، نقشه ی گنج و غروب زیبا.

/ 39 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همایون

مسیر رفت ، رفت ، رفت! پس برگشتش کووو ؟ [نیشخند]

صبا

سلام. خوبی حمیید آقا؟ من یه کامنت واست گذاشته بودم و ازت پرسیده بودم چطوری واسه وبلاگم نمایشگر آی پی و آمارگیر بذارم اومده واست؟

صبا

سلام ممنونم... نی نی مون هم هر وقت بدنیا اومد چشم می بوسمش... خودم که دارم از اشتیاق اینکه بغلش کنم و ببوسمش دیوونه میشم[قلب] فداش بشم الهی پس کی دنیا میاد این فسقلی خواستنی...[بغل][ماچ][قلب]

سایه سپید

سلام..خدا رو شکر که چیز خاصی نبوده.....و خب تخفیف جات هم خورده بهتون.....[لبخند]عجب کمپینگ خوبی....چه با صفا

صبا

سلام خوبي؟ ني ني مون دختره حميد آقا![بغل] امروز فهميديم[قلب] چشم بدنيا كه اومد انشالا خودم بعد شيش ماهگيش بجات هي بوسش مي كنم![چشمک]

الهام

سلام خب شکر خدا چیز مهمی نبوده و به خیر گذشته

مهتاب

[متفکر]سلام آقا حمید[نیشخند] خیلی وقته آپ نمیکنی....بی خبریم ازت..کجایی؟[شرمنده]

lightwind

سلام [لبخند] چشمت که خوب شده بود. نکنه اینبار انگشتت اوف شده نمیتونی تایپ کنی؟

nasim

khda ro shokr ke cheshmet salemeeeeee , badesham khali band rafti chalos vase ma khali mibandi ke kharejei ?

فاطمه

چقدر خوبه که عکساتون باز میشه و چقدر خوبه که حالتون خوبه ، البته توی سال 90