۸۳- آب بازی

از آب بازی تا چه حد خوشت میآد ؟ منظورم آب پاشیدن به همدیگس . احتمالا الآن اخماتو کشیدی تو هم ، یعنی اینکه اصلا با این کار حال نیمکنی . ولی باید بگم یکی از کارایی که هیجان ِ منو به اوج میرسونه ،‌ آب پاشیدن به دیگرانه ( البته اونایی که جَنبشو دارن ) .

حدودا ۸م-۹م عید بود که با دوستام تصمیم گرفتیم ظهر واسه نهار بریم پارکِ ناژوان . جات خالی نهارو گرفتیم و رفتیم تو پارک . چه جای ِ با صفا و زیبایی بود . اصلا اشتهای آدم اونجا چند برابر میشه . بعد از اینکه نهارو خوردیم ، چون تقریبا بیکار شده بودیم تصمیم گرفتیم یه آتیش کوچولو درست کنیم . چوب که اون طرفا نبود ، اونایی هم که بود چوبِ تر بود . ولی ما هم کم نیآوردیم ، رفتیم از ماشین بنزین کشیدیم و ریختیم رو همون چوبای تر . خلاصه تر و خشک با هم سوخت .  بعد از اینکه حسابی خسته شدیم ، اومدیم رو زیراندازی که پهن کرده بودیم دراز کشیدیم . تا میومد یکم چشمامون گرم بشه ، دوستم ( داوود ) یه مسخره بازی درمیآورد و مارو از خواب میپروند . یه چند بار بهش اخطار دادم که اگه اینکارو ادامه بده ، پامیشم حالشو میگیرم ، ولی مثل اینکه جدی نگرفت .  تا اینکه دفعه ی آخری که بازم از خواب پروندمون ، پاشدم رفتم یه سنگِ تقریبا بزرگی برداشتمو با شتابِ خیلی زیادی انداختم تو جوبی که از کنار زیرانداز رد میشد . تمام این آب گلا پاشید رو لباسو صورتو همه جاش ( بدبخت اون ۲ تا دوستمم پاسوز داوود شدن ) .

ولی کاش موضوع به همین جا ختم میشد . وقتی من کاملا حواسم از آب پاشیدن پرت شده بود ، یهویی دیدم از گردن تا تو کمرم خیس شد ، اول خوشحال بودم که آبِ معمولی ِ ، ولی وقتی دیدم انگار یکم چسبناک شدم ، فهمیدم که نوشابه بوده  .  اون لحظه واسه اینکه خنده ی داوود بند بیآد ، بقیه ی بنزینایی که از ماشین کشیده بودیمو ( حدودا نیم لیتر ) پاشیدم بهش . فقط یه کبریت کم داشت  .  البته قبول دارم که این شوخی ِ آخر یکم خطرناک بود ولی چاره ای نداشتم .

حالا کسی جرأت میکنه به من آب بپاشه ؟

/ 0 نظر / 6 بازدید