۹۴- سرکاری

چند وقت پیش یکی از دوستام که هر۲۰ سال یه بار یادی از ما میکنه ( اونم به خاطر کارای خودش ) ، باهام تماس گرفت و بعد از سلام و احوال پرسی گفت : " حمید ، من یه کارتِ اینترنت خریدم ولی نمیدونم چطوری باید ازش استفاده کنم ، میشه لطف کنی یادم بدی ؟ " .

چون یادم اومد که دوباره واسه کاراش یادی از من کرده ، تصمیم گرفتم یکم سر کارش بذارم . اینطور بود که بهش گفتم : " کامپیوترت به خط تلفنتون وصل ؟ " 

گفت : " آره "

گفتم : " کارتِ اینترنتتو بردار و بذار بین (( کیبرد )) و (( جای دستی )) که به کیبرد متصل میشه ( قسمتِ رنگی کیبرد در این عکس ) ، وبعد شروع کن به کشیدن کارت از سمتِ راستِ کیبرد تا سمتِ چپِ کیبرد  . وقتی کشیدی به اینترنت وصل میشی " .

گفت : " از کجا بفهمم که به اینترنت وصل شدم ؟ "

گفتم : " یه پنجره باز میشه ، توش نوشته به اینترنت خوش آمدید "

 

 

 

گفت : " خوب الآن کارتمو کشیدم ، چرا وصل نشد ؟ "

گفتم : " واسه اینه که الآن داری با من حرف میزنی و تلفنتون اشغاله ، بعد از اینکه گوشی رو گذاشتی این کارو بکن " .

گفت : " آهان ، اونوقت اگه خواستم از اینترنت قطع بشم باید چیکار کنم ؟ "

گفتم : " خوب معلومه دیگه ، باید کارتو برعکس بکشی ، یعنی از چپ به راست "  

بعد از اینکه حسابی تشکر کرد ،‌ گفت : " اگه مشکل دیگه ای پیش اومد مزاحمت میشم " .  حدود یک ربع بعد دوباره تماس گرفت و گفت : " حمید هر کاری میکنم به اینترنت وصل نمیشم "  

گفتم : " حالا چی شده تو یهویی میخوای به اینترنت وصل بشی ، اصلا چیکار داری رو اینترنت ؟ " 

گفت : " میخوام Chat  کنم " 

منم چون میخواستم دوستم از چَت کردن با افراد ناباب در امان باشه ، سر کار گذاشتنمو ادامه دادم ( یعنی نیتم خیرخواهانه بود ) .  این بود که بهش گفتم : " مال اینه که خطا اشغال ِ ، ولی تو ناامید نشو ، هی بکش ، بالاخره وصل میشه " . دوباره تشکر کرد و گوشی رو گذاشت .  نیم ساعت بعد دوباره تماس گرفت و با یه حالتِ اضطراب گفت : " حمید از بس کارتو از اینور به اونور کشیدم ، کارت پاره شد "  من در گوشی رو گرفتم و از ته دل شروع کردم به خندیدن ، بعد خودمو سفت گرفتمو با یه حالتِ تعجب گفتم :‌ " جدی میگی ؟ "

گفت : " آره به خدا "

گفتم : " سرت کلاه گذاشته ، کارتتو از کجا خریدی ؟  " 

گفت : " از مجتمع پارک "

گفتم : " هرچه سریع تر برو کارتو بهش بده و پولتو پس بگیر " .  دوباره  تشکر کرد و تلفن رو قطع کرد . فردای اون روز دوباره باهام تماس گرفتو ( گلاب به روتون ) هر کلمه ی خوبی که تو زندگیش یاد گرفته بود نثار ما کرد ، بعد هم از ضایع شدنش تو مجتمع پارک واسم تعریف کرد . در آخرسر هم وعده ی یه سر کار گذاشتن حسابی رو بهم داد  .

راستی یادم رفت بگم که با هم حساب شوخی داشتیم ، وگرنه من به این راحتیا کسیو سر کار نمیذارم .          

/ 2 نظر / 16 بازدید
saina

سلام انقدر خنديدم که نا ندارم بنويسم.کاش ادم مثله حميد خان حضور ذهنه اين کارا رو داشته باشه.

saina

معذرت ايميلم اشتباه تایپ شده بود