۴۰۲ - بیمارستان یا هتل!

بابام از وقتی اومدیم اینجا شاید به جرات بتونم بگم به طور متوسط هفته ای دو بار میره دکتر واسه ی چک آپ قلب و بقیه ی چیزا، حالا بگذریم که با نامه و تلفن و ایمیل و اینجور چیزا وقتایی که نمیره دکتر هواشو دارن. میخوام از بیمارستانی واستون بگم که واسه ی یکی از عمل هاش بستریشون کردن.

صبح ساعت ۶ باید میرفتیم اونجا تا بابارو آماده کنن واسه ی عمل. علت عمل ،سوزوندن بخشی از قلب بود که زیادی کار میکرد و پالس اضافه میفرستاد و همین باعث میشد که ضربان اضافه تولید بشه و بعضی وقتا تا ۱۶۰ تپش در دقیقه برسه.

خوب صبح که رفتیم اونجا هم خواب آلود بودیم و هم استرس اینکه قراره چه اتفاقی بیافته رو داشتیم ولی وقتی خدارو شکر عمل تموم شد و بابا سالم اومد بیرون تازه چشممون به چیزای دیگه ی بیمارستان باز شد و تازه شروع کردیم به فهمیدن اینکه کجا اومدیم. من خودم به شخصه شروع کردم از طبقه ی اول به گشتن! اگه بخوام تو یک کلمه توصیف کنم این بیمارستان رو باید بگم "هتل"!

اینقدر این بیمارستان زیبا و دوست داشتنی بود و منظره های خوشگل داشت که اصلا دلت نمیخواست ازش بیای بیرون. در این حد که وقتی بابارو مرخص کردن ما تازه رفتیم آخرین طبقه که یه سری مبلمان داشت برای نشستن، اینقدر منظره ش قشنگ بود که یه نیم ساعتی همونجا نشستیم و عکس گرفتیم. در حالی که معمولا وقتی حرف از بیمارستان میاد همه به محض اینکه مرخص میشن دل تو دلشون نیست که از اون محیط خارج بشن ولی چنان محیط آروم و آرامش بخشی ساخته بودن که کاملا برعکس بود انگار اومده بودیم هتل و داشتیم لذت میبردیم لبخند.

/ 7 نظر / 34 بازدید
سهراب

بلا و بیماری به دور باشه همیشه.

مرضی

خوب عین ایرانه دیگه ... چرا تعجب کردی آخه؟!!

افسانه

دقیقا برعکس بیمارستانهای اینجا.. پدرم دوسال پیش آنژیو کردن.. البته در بیمارستان عرفان که مثلا جز بیمارستانهای خوبه.. ازدکتر پدرم راضی هستیم اما خیلی شرایط دیگه بیمارستان خوب نبود..

بی احساس

همشهری یاده بیمارستان الزاهرا افتادم که عمه از توش افقی میان بیرون انصافن عجب مناظری داره رو به روش! همون باغای توت دانشگاه اصفهانا میگمااااا

همایون

خب یه چند تا عکس از بیمارستان برامون میذاشتی دلمون آب افتاد برای بستری شدن [نیشخند]

golbahaar

hala hei dele maaro besoozoon!

م

همیشه سالم و سلامت باشید و از این جاها دیدن کنید [نیشخند]