۳۳- استاتیک

Russel Johnston

اواسط ترم بود که من یه جلسه سر همین استاتیک غایب کردم ، جلسه ی بعد که اومدم دیدم بچه ها میگن استاد عوض شده و یکی از استادای گروه مواد رو گذاشتن واسه گروه ما . 

منم دیدم یه همچین استادی رو نباید به همین راحتی از دست بدم ، واسه همین یه دو هفته ای ریشمو نزدم ( به دلایل امنیتی علتش رو در آینده میگم )  و به حالت خیلی شاکی رفتم تو گروهمون ( ریئس گروهمون تنها پشت میز نشسته بود ) .  گفتم سلامُ علیکم ، سرشو آورد بالا یه نگاهی به من کرد و گفت علیکمُ السلام بفرمایید بشینید خواهش میکنم ( اینجا بود که فهمیدم ریشا کار خودشو کرده ) . گفتم خیلی ممنون راحتم ، گفت بفرمایین کاری داشتین ، گفتم من دو هفته ی اخیر سر کلاس استاتیک نبودم ، الآن که اومدم بچه ها میگن استاد عوض شده ، آخه این درسته که یه استاد رو وسط ترم عوض کنن ؟  گفت مگه این استادی که واستون گذاشتیم مشکلی داره ، گفتم نه ولی یه لحظه خودتونو بذارین جای ما ، اونوقت میفهمین من چی میگم . یه فکری کرد گفت تقصیر منم نیست ، گفتم پس تقصیر کیه ، گفت آقای دکتر امیری گفته چون أقای فولادگر ( استاد استاتیک اولیمون ) ریئس فنی دو ِ باید تعداد گروه درسی کمی ارائه کنه . گفتم چرا اینو از اول نگفتن ، گفت اینو دیگه از خودشون بپرسین . گفتم من به شما اعتماد کردم و با این گروه گرفتم ، اگه میدونستم حذف میشه که با یه گروه دیگه میگرفتم . اینو که گفتم مثل اینکه به اعتبارش برخورده باشه یه برگه برداشت و یه چیز روش نوشت و امضاء کرد و داد به منو گفت اینو میبری تو آموزش و میگی گروهتو عوض کنن . منم با همون حالت شاکی گفتم امیدوارم دیگه از این مشکلات پیش نیاد . گفت البته میدونم تا میآین با خصوصیات یه استاد دیگه آشنا بشین طول میکشه ولی این مورد استثنایی بوده . منم واسه موافقت با تغییر گروهم تشکر کردم و اومدم بیرون ( آخه هر کدوم از دوستام که رفته بودن ، اجازه ی تغییر گروه بهشون نداده بود ) .

راستی این عکس مال کسی که کتاب استاتیک ما رو نوشته ( Russell  Johnston ) یا یکی از اونا که با نیوتون دم پل صراط جلوشونو میگیرم  . نیوتون که جرمش بیشتر . نشد ما یه کتاب بخونیم و این أقا یه قانون نداده باشه بیرون ( احتمالا قانونشو از تو کتابای معارف حذف کردن ، چون تنها جایی که حرفی ازش نیست ) .

ای واااااااااااااااااااااااااااای مثل اینکه امروز آب گوشت داریم  . صدای گوش خراشش داره از تو آشپز خونه میآد . امیدوارم مامان یه فکری به حال من کرده باشه وگرنه گرسنگی تلف میشم   .

/ 0 نظر / 15 بازدید