۱۰۳- پنجشنبه ها با دیگران

فراگیری لحجه ی شیرین اصفهانی در یک ماه

هفته ی دوم :

/ 2 نظر / 5 بازدید
leila

باد سردخزانی برگهای زرد درختان و گلبرگهای لطیف گلان را بیرحمانه بر زمین میافکند باغبان حیرت زده و متاثر با چشمان گریان معشوقه های زیبا و رنگارنگ خود را که زمانی هزاران بلبل شیدا دیوانه وار عاشقشان بود می نگرد تند باد خزانی با سرعت و شدت تمام در میان بوته ها می تند و آخرین روزهای حیات گل و سبزه را اعلام می کند و باغبان را به انتظار وصال بهاری هم آغوش آرزوهای بر باد رفته اش تنها میگذارد. در این حال دل سرد و غم آلود من هم در انتظار دیدار مجدد آن زیبا صنم مهروی دقیقه شماری می کند. ساعات انتظار چقدرسخت و تلخ است دقایق انتظار بسان گذشت ماهها و شاید سالها جلوه می کند. شبی از او پرسیدم: چگونه این مدت را بانتظار دیدار چشمان زیبایت تحمل کنم؟ با خونسردی جواب داد: حرکت زمان سریع است چشم بر هم بگذاری گذشته است! او نمی دانست که "عاشق" تاب و توان ندارد دقیقه برای او یک ماه و روز برایش یک سال و ماه برایش قرنی است و اگر انتظار عاشق شوریده حال بسال انجامد مرگ سرد همراه گور تاریک بر او گواراتر است تا وصال بعد از سال!؟

leila

ای کاش جان بخواهد معشوق جانی از ما تا مدعی بمیرد از جان فشانی ما گر در میان نباشد پای وصال جانان مردن چه فرق دارد با زندگانی ما