٣۶٢- سالی به یاد ماندنی

بهار آمد و زمستان رفت و عید آمد و دوباره زمستان رفت و بعدش تابستان خواهد آمد و از اینجور مقدمه هایی که معمولا برای سال تحویل میگن .

خدارو شکر سال ١٣٨٨ واسه ی من سال خیلی خوب و سرنوشت سازی بود ، یعنی وقتی یه نگاه کلی بهش میندازم میبینم خدای مهربون خیلی چیزا تو این سال بهم داد که زبانم از شکرگذاری قاصره . البته یه اتفاقایی تو این سال افتاد که دل همگیمون رو به درد آورد ولی خوب امیدواریم در سال ١٣٨٩ همه چیز مرتب و روبه راه بشه . واسه ی همه ی دوستای خوبم آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم سال خوبی داشته باشین .

پ.ن : دوباره اصفهان پر از مسافر شد و آدرس دادنای ما هم شروع شد

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

سلام دادا حمید [هورا] عیدت مبارک طبق معمول دیر رسیدم وباز آخر همه تبریک گفتم ولی خوب مهم اینکه اومدم [لبخند] کاش اینم میگفتی اینقدر این مسافرا اینجا خوش میگذرونند ولی دریغ از یه دستشویی تو شهرشون که آدم بدون دلهره وتر س از موارد جانبی که بخواد بره که واقعا برای خودش در سفر معضلی است [چشمک]

ناشناس

سال نو مبارک حمید جان ... حس می کنم روز به روز با ثبات تر می شی ... و پخته تر ...

نفیسه

سال نوت مبارک.اگه کمک خواستی تو آدرس دادن سر دروازه شیراز یه سوت بزنی اومدم[تایید]آخه من خیلی خوب اصفهانو بلدم[نیشخند]

نفیسه

انقدر غصه خوردم واسه دختر بازی بی سرانجامت[ناراحت]چرا مستقیم بهش نگفتی خوب؟[سوال]

سمیرا

اگه مسافرا خارجی بودن هم سوت بزنید من بیا :دی

سمیرا

یاد چینیه و حاجیه افتادم[خنده]

رومینا

سلام حمید جون...خوبی؟؟؟ایشاله سال خوبی باشه واست سال 1389!!!امید وارم مث مشهدیها آدرس نداده باشی به کسی...![نیشخند][چشمک]