۳۹۹- سلام زندگی

یه چند وقتی میشد که مامانم داشت تحقیق میکرد که برای ادامه تحصیل، کدوم دانشگاه ثبت نام کنه  تا اینکه سه روز پیش ازم خواهش کرد که با هم بریم یه دانشگاه که نزدیکمون بود واسه ی گرفتن اطلاعات بیشتر و صحبت با راهنمای اون رشته. وقتی ما راه افتادیم یکم هوا ابری بود ولی خوب خبری از بارون نبود. شاید قبلا هم گفته باشم که هوای تگزاس لحظه ای تغییر میکنه مثلا روزایی شده که ما ظهر کولر زدیم شب بخاری یا برعکس. خلاصه هنوز ۵ دقیقه نشده بود که راه افتاده بودیم، بارون شدیدی شروع شد طوری که برف پاک کن رو گذاشته بودم رو درجه ی ۳ و جواب نمیداد. ما هم مسیرمون طوری بود که باید از یک اتوبان بزرگ حرکت میکردیم. همینطور که داشتیم میرفتیم دیدم ماشینا ایستادن منم ترمز کردم! همین که ترمز کردم ماشین شروع کرد به لیز خوردن، دیگه کنترلش دست من نبود، هرچقدر فرمونو اینور اونور میکردم اصلا به جهتی نمیرفت که من میخواستم. لیز خورد لیز خورد بعد سر ماشین شروع کرد به سمت چپ چرخیدن و جلوی ماشین وارد لاین کناری شد یعنی یه جورایی ما زاویه ی ۹۰ درجه نسبت به ماشینایی که میومدن گرفتیم و با این۹۰ درجه چرخش راحت میتونستم ماشینای پشت سرمونو ببینم. وقتی ماشین ما ایستاد و ساکن شد دیدم که ماشینی که پشت سر ما بود یه ماشین از پشت زد بهش و داغون شد ولی چون با ما فاصله داشتن به ما نخورد. حالا منم داشتم این صحنه هارو میدیدم یه نگاه کردم دیدم یه تریلی با سرعت هرچه تمامتر داره بهمون نزدیک میشه و دستشو گذاشته رو بوق. دقیقا عین تو فیلما شده بود که یه ماشین رو ریل قطار گیر میکنه و راننده داره تلاش میکنه که ماشینو حرکت بده. با سرعت یه دنده عقب گرفتم و سر ماشینو از تو اون لاین کشیدم عقب! همه ی این چیزا در عرض ۱۰-۱۵ ثانیه اتفاق افتاد. اگه با اون سرعت زده بود به ما جفتمون کشته میشدیم، خیلی صحنه ی خفنی بود، خیلی خدا رحممون کرد، هنوز در شوک به سر میبریم.

/ 24 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ــــــآرـآ

[نیشخند] این کـامنت آزمآیشی ِ .. صَدبآر پٌست کردم.![نیشخند]

بی نقطه

سلام داش حمید.خوبی؟شکیبم.همون بی نقطه قبلی.دوست دارم بیای به خونه جدیدم.

همایون

خارج از موضوع : خبری مهم برای کاربران gmail http://news.parseek.com/Url/?id=6926652

وانیا

سلام خوشحالم که در سلامتیه کامل اومدی و اینو نوشتی

همایون

یادش بخیر یک نفر بود که میگفت : نه والا خبری نیست [نیشخند] کم پیدا شدی!

پریزاد

[چشمک] Hi Hamid! Just wanted to drop by to say hello

گل بهار

اوه پس خدا تو رو دوباره به ما داد![نیشخند]

.

سلام خب همين كه زنده اي بايد خدا رو شكر كرد [نیشخند]

مرضی

واااای خدای بزرگ خدا رو شکر که اتفاقی نیافتاد!

فاطمه

خدارو شکر که چیزیتون نشد