۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲)

کنسرت ساعت ۹ شروع میشد و من از ساعت ۶:۳۰ شروع به آماده شدن کردیم که یهو دیر نرسیم! دوستمم کاراشو میکرد ولی نمیدونم چرا احساس میکردم یکم رو دور کند قرار داره، ولی با خودم میگفتم وقت به اندازه ی کافی داریم نگران نباش! چون چندتا دیگه از دوستای این رفیقمون هم بلیت داشتن، به رفیقم زنگ زدن گفتن که ما میایم دنبالت و تو نمیخواد ماشین بیاری.

چشمتون روز بد نبینه که ساعت ۸ شده بود و دوستاش نیومده بودن دنبالمون، حالا تا محل کنسرت هم ۴۵ دقیقه راه بود. من تو دلم شور میزد مثل چی! دیگه طاقت نیاوردم و شاکی شدم گفتم به این دوستات یه زنگ بزن ببین کجان اصلا میخوان بیان! زنگ زد دیدیم تو راهن. ساعت ۸:۳۰ بود که رسیدن دم خونه، سریع راه افتادیم به سمت کنسرت. خوشبختانه راننده دست فرمونش حرف نداشت و از اون لحاظ آدمو حرس نمیداد. یه لحظه که شتاب میگرفت کله م مثل وقتایی که هواپیما میخواد از زمین بلند بشه، میچسبید به پشت سری صندلی.

ساعت تقریبا ۹:۱۵ دقیقه بود که رسیدیم دم درب ورودی، من از همه عذرخواهی کردم و گفتم من با اجازه تون میدوم به سمت کنسرت. از پارکینگ تا سالن دویدم، وقتی رسیدم دیدیم یه جا همه جمع شدن، به سختی خودمو رسوندم به میز و گفتم من بلیطمو از تگزاس خریدم و عکسشو نشون دادم. یه نامه بهم داد و گفت خوش اومدین. شروع کردم به دویدن به سمت سالن، همینطور که میدویدم نامه رو باز کردم، و بلیتو در آوردم. کنسرت ۳ طبقه بود و هر طبقه ۳-۴ تا درب ورودی داشت من تنها کاری که میکردم این بود که میدویدم به سمت این مسئولای راهنمای کنسرت و اونا هم با اشاره میگفتن مثلا سمت چپ ، دوباره میدویدم تا برسم به بعدی و این چرخه ادامه داشت تا اینکه رسیدم به یه درب خیلی بزرگ و از لحاظ ارتفاع. درو که باز کردم اصلا خشکم زد!!!!!

جایی که من ایستاده بودم ، اگه دو قدم میزدم میرسیدم به شادمهر! همون وقت شروع کرد به خوندن و من اصلا حالمو نمیفهمیدم، همونطور ایستاده بودم و نگاش میکردم!!! آهنگ آتیش بازی رو داشت میخوند. یکم که به خودم اومدم دیدم این مسئولی که اونجا بود داره بال بال میزنه که منو برسونه به صندلیم. صندلی من ردیف ۶ بود، اینقدر جای خوبی بود که اصلا باورم نمیشد. تنها کاری کردم این بود که دوربینمو روشن کردم و شروع کردم به لذت بردن از آهنگای زیباش.

همه ی آهنگاشو رو کانال یوتیوبم گذاشتم ، میتونید برید لذت ببرید البته اگه این فیل ت رها اجازه بده. شادمهر بعد از ۶-۷ تا آهنگ رفت و ابی اومد!!! اصلا باورتون نمیشه که این بشر چقدر انرژی داشت. ماشاالله، چقدر زیبا میخونه چقدر دوست داشتنیه. واقعا لذت بردم. من بیشتر برای شادمهر رفته بودم ولی ابی کولاک کرد و همینو بگم که زبانم قاصره از توصیفش، باید ببینید. بعد شادمهر مجددا اومد و با ابی چندتا آهنگ خوند. بعد شادمهر خداحافظی کرد و از سن خارج شد.

من که به شدت دلم میخواست باهاش عکس بگیرم، صندلیمو ترک کردم و رفتم به طرف نزدیکترین دری که شادمهر ازش خارج شد. وقتی اومدم بیرون دیدم یه سری ملت بیرون ایستادن، از من میپرسیدن تموم شد کنسرت؟ از سئوالاشون فهمیدم که اینا اصلا بلیط نداشتن و من با خارج شدن از سالن در واقع دیگه راه برگشتی ندارم. همینطور که به این چیزا فکر میکردم یهو میون جمعیت یکی از نوازنده های شادمهر رو دیدم که داشت میرفت، خودمو رسوندم بهش و گفتم من شمارو میشناسم سیاوش خان و میدونم که الآن دارین میرین کنار شادمهر، میشه منو ببرین پیشش من یه عکس باهاش بگیرم؟ گفت نه آقا نمیشه! بلیتمو در آوردم و گفتم من تا همین الآن تو کنسرت بودم و وقتی دیدم شادمهر کنسرتو ترک کرد اومدم بیرون که باهاش عکس بگیرم، بعد گواهینامه ی رانندگیمو در آوردم و گفتم من از تگزاس میام و همیشه دلم میخواسته با شادمهر یه عکس بگیرم، ازت خواهشم میکنم منو ببر پیشش.

یه نگاهی به من کرد و گفت بیا دنبالم. رفتم دنبالش، باورتون نمیشه ۳ تا درب رد کردیم که جلوی هرکدوم ۲ تا غول تشن ایستاده بودن که کسی نره تو. رسیدیم به درب آخر که کسی جلو نبود. درو که باز کرد، دیدم شادمهر نشسته رو مبل!!!!! من بودم و سیاوش و شادمهر عقیلی!!! لحظه ای بود که به جرات میتونم بگم یکی از آرزوهام در زندگی بود. اصلا باورم نمیشه. وقتی رفتم جلوی پام بلند شد. رفتم بغلش کردم و محکم فشارش دادم و بهش گفتم که چقدر صداشو دوست دارم چقدر از کاراش لذت میبرم. بهش گفتم که چقدر منتظر این لحظه بودم. حدودا ۳-۴ دقیقه ای خصوصی کلی باهاش حال کردم. ۲ تا عکس باهاش گرفتم و بعد با سیاوش اومدم بیرون. از سیاوش کلی تشکر کردم و گفتم ممنون.

از اتاق رفتم بیرون و هنوز تو شوک بودم که دارم خواب میبینم یا بیدارم. همینطور که داشتم مسیر برگشت رو طی میکردم، یهو به ذهنم رسید که الآن ابی هم میاد همینجا! این بود که اون گوشه موشه ها قایم شدم که اگه سیاوش اومد منو نبینه و منتظر شدم که ابی بیاد. بعد از چند دقیقه دیدم دو نفر همراه ابی اومدن تو!!!

یواش پشت سرشون راه افتادم تا اینکه رسیدن به یه اتاق و رفتن تو اتاق ولی دربو نبستن. بعد یه چندتا خانم هم از درب ورودی وارد شدن و اونا هم رفتن تو اتاق. با خودم گفتم اینارو کی راه میده! رفتم به سمت اتاق دیدم ابی انگار همه شونو میشناسه. رفتم تو و نزدیک ابی شدم و گفتم میشه باهاتون یه عکس بگیرم؟ گفت بله عزیزم، ایستادیم و یه عکس گرفتم.

از تو حرفاشون فهمیدم که پسر ابی و همسرش اونجا هستن. یه لحظه به ذهنم رسید که چه با حال میشه که با ابی ، پسر و همسرش یه عکس بگیرم. ولی با خودم گفتم به طور مستقیم اگه این درخواستو بکنم مطمئنن با تیپایی میندازنم بیرون. این بود که رفتم پیش پسر ابی و گفتم قربان میشه من با شما یه عکس بگیرم؟ آقا پسرشو میگی، اینقدر خوشحال شد که من میخواستم باهاش عکس تکی بندازم. بعد از اینکه ازش عکس گرفتم اینقدر با من مهربون شد که نگو. منم از فرصت استفاده کردم و گفتم میشه من یه عکس خانوادگی با شما بگیرم؟ پسرش گفت صبر کن الان به بابا و مامان میگم.

خلاصه بعد از ۲-۳ دقیقه من ابی، همسر و پسرش یه عکس گرفتیم در حالی که ابی دستش رو شونه ی منه و چنان صمیمی ایستاده که هرکی ندونه فکر میکنه من پسر کوچیکه ی ابی هستم. از زمانی که این عکسو گذاشتم رو صفحه ی فیس بوکم تا الآن که حدودا ۲-۳ ماهه میگذره بچه ها همچنان دارن کف بالا میآرن که من چطوری این عکسو گرفتم. یکیشون میگفت میخوام یه عکس از خودم با خودت بذارم، بعد اون عکستم با خانواده ی ابی بذارم پایینش و بعد تو توضیحات عکس بگم : ببینید من با چه دوستای خفنی میگردم نیشخند.

/ 11 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنه شرلی

شادمهر بی نظیره اما صدای سامان جلیلی رو به خاطر شباهتش به صدای شامهر دوست دارم.... یکی از آهنگاش: http://dl.sedabaz15.ir/91/4/22/Saman%20Jalili%20-%20Hesse%20Aramesh%20%28Rmix%29%5B128%5D.mp3 مخصوصا این قطعه: به تو محتاجمو باید پناه هق هقم باشی..... همیشه آرزوم بوده،که روزی عاشقم باشی...

م

بابا خــــــــــــــــــفـــــــــــــــــــــــــــــــــــن :)

بی احساس

چه جالب اما خب احساست رو خوب نتونستم درک کنم نه که ترانه و اینا گوش نمیدم کلن از شادمهر فقط اهای دختر چوپون رو میدونم و از ابی از اینجایی که من هستم تمام شهر معلومه!!!

آنه شرلی

من کلا شعور همه چیاییم بالاست [لبخند]

آنه شرلی

آهان راستی،کاش آهنگ دختر چوپون شادمهر رو اجرا کرده بودی [خنثی]

بی احساس

وووووووووووی دقیقن بعد از کامنت گذاشتنه فهمیدم اون شادمهر میگفت دهاتیم و اینا!!!!:)))))))))))))) دیگه خودت تشخیص دادی من الان چه ادم شوتیم دیگه حرفی برای گفتن ندارم پس! دو ساعت خندیدم دوباره!

وانیا

سلام حمید چی خوبی؟ تو صفحه فیس بوقت که راهمون نمیدی اینجام که هی میای پز میدی حداقل یه عکس بذار خسیس

سعید

آموووووووو...از اصفهانی جماعت بجز اینم انتظار نمیردد!!!(((: ..."همینطور که داشتم مسیر برگشت رو طی میکردم، یهو به ذهنم رسید که الآن ابی هم میاد همینجا! این بود که اون گوشه موشه ها قایم شدم که اگه سیاوش اومد منو نبینه و منتظر شدم که ابی بیاد. بعد از چند دقیقه دیدم دو نفر همراه ابی اومدن تو!!!" [دست]

مرضی

توی فیس بوکت منو اد کن حمید لطفا با آدرس ایمیلیم می خوام عکسهاتو ببینم

سیمین

وااااااااااااای من اگه شادمهرو ببینم همونجا جلوش غش کردم از خوشحالی خوش به حالت که دیدیش