۱۱۲- بینی

Nose

این ترم یکی از کارگاهامون به دلیل ازدیاد جمعیت ، ۲ هفته بعد از امتحانای پایان ترم شروع شد ( یعنی از شنبه ی همین هفته ) ، که از ساعتِ ۸ صبح شروع میشه و ساعتِ ۱۲:۳۰ به زور تموم میشه . 

امروز هم مثل روزای پیش ، وقتی ساعتِ ۱۲:۳۰ کارم تموم شد ، اومدم تو ایستگاه اتوبوس تا بیام اصفهان . همینطور که با داوود منتظر اتوبوس بودیم ، یکی از دخترایی که تو ایستگاه نشسته بود ، اومد پوسته ی ساندیسشو بندازه تو سطل آشغال ، که بی اختیار توجه منو داوود رو جلب کرد ( اگه گفتی چرا ؟‌ ) ، آخه خیلی شبیه به تو بود ، من که اول فکر کردم خودتی ، فقط بینیتو عمل کردی ، بعد یکمی که فکر کردم ، دیدم اون بینی که من دیده بودم احتیاجی به عمل کردن نداشت . ولی بازم به حدسیات اکتفا نکردم و وقتی که اتوبوس اومد ، سریع اومدم ببینم خودتی یا نه . از طرز راه رفتن و قدش میشد فهمید که تو نیستی ، ولی چون چهرش شباهت زیادی به تو داشت ، میخواستم صداشم بشنوم تا مطمئن بشم که تو نیستی ، این بود که یه ردیف جلوتر از اونا نشستم . حالا مگه حرف میزد ، آخه یجوری هم به من نگاه میکرد که انگار منو میشناسه ، خلاصه بعد از یه یک ربعی که منتظر موندم ، بالاخره حرف زد .

اگه بخوام حرف زدنتو با اون مقایسه کنم ، مثل اینه که حرف زدن غول چراغ جادو رو با یه بچه ی ۲ ساله مقایسه کردم . هرچقدر صدای تو ظریف و دوست داشتنیه ، صدای اون مثل بوق دوچرخه بود . فقط یه ۳-۴ درصد از زیبایی چشماتو داشت ( نه بیشتر ) .

وقتی واسه اولین بار داوود رو بعد از عمل کردن بینیش به صورتِ اتفاقی تو خیابون دیدم ( حدودا ۴ سال پیش ) ، اول نشناختمش ، فقط میدونستم که یه جا دیدمش ، وقتی رفتم جلوتر ، شک کردم داوود باشه یا نه ، این بود که یواشکی رفتم پشتِ سرش تا ببینم چی صداش میکنن ، وقتی دیدم داوود صداش کردن ، مطمئن شدم که اونه . واسه همین هم بود که شکم رفت رو بینی ، بالاخره انسان جایزالخطاست .  

/ 0 نظر / 6 بازدید