٣۵١- حمید و شیطنت ؟؟؟!!!

تو یادداشت قبلی کامنتی داشتم که یه قسمتیش اینطوری نوشته شده بود که :

...
چقدر عوض شدیا
رفتم یه بار دیگه وبلاگو خوندم
اون اولاش
عجب شوخیایی می کردی
چقدر با نمک می نوشتی
و پر شور و شوق
راستی چرا عوض شدی؟
...

متاسفانه خودشو معرفی نکرده بود ، البته زیاد تعجبی نداره چون ٨٠ درصد افرادی که کامنت خصوصی میذارن خودشونو معرفی نمیکنن ، در ضمن اینم بگم که من بیشتر از اینکه کامنت عمومی داشته باشم ، کامنت خصوصی دارم نیشخند ، بیشترشون هم نمیشناسم ، ولی نظرای همشون واسم مهمه ، اونایی که ایمیلشونو میذارن ، جواب کامنتشونو به ایمیلشون میفرستم ولی اونایی که هیچ راه ارتباطی معرفی نمیکنن ، در اکثر موارد کامنتشون بی جواب میمونه ولی این یکی از اون کامنتایی بود که دوست داشتم همینجا جواب بدم .

معمولا آدم سن و سالش که بالا میره ، سر و سنگین تر میشه ، یا به قول خودت پخته تر میشه و کم کم عادتای دوران نوجوانیش رو کنار میذاره و سعی میکنه که در حد سن و سالش رفتار کنه .

ولی میخوام بگم که من جزو استثناها قرار دارم ، چون درصد شیطنتام متاسفانه هنوز بالاست ، البته اینکه اینجا زیاد از شیطنتام نمینویسم به خاطر اینه که اولا سر و سنگین به نظر برسم نیشخند دوما از وقتی که سر کار میرم ، چون بیشتر اوقات تو محل کارم پشت کامپیوتر هستم ، ترجیح میدم وقتی میآم خونه به چشمام استراحت بدم واسه همین ، تعداد پستام نسبت به قبل از شروع کار کمتر شده.

مثلا یکی از اتفاقای جالبی که تقریبا ٢ هفته ی پیش واسم افتاد و فرصت نشد اینجا بنویسم این بود که بعد از ظهر یه روز گرم ما تصمیم گرفتیم یه مسیری رو با تاکسی تا مقصد حرکت کنیم . چون ابتدای خیابون بود ، همه ی تاکسی ها تو صف ایستاده بودن که نوبتشون که شد حرکت کنن . از یکی از راننده های اونجا پرسیدم نوبت کدوم ماشینه که سوار بشم ، اونم به یکی از ماشینا اشاره کرد . منم چون دیدم درب جلوی ماشین سمت شاگرد بازه ، یه راست رفتم به سمتش و نشستم ، همزمان با من ٣ نفر دیگه هم اومدن و نشستن عقب . من دیدم راننده ی ماشین که به تاکسی کناری تکیه داده بود اومد کنار شیشه ی من ایستاد و گفت : ٢ نفر جلو بشینن ؟ منم با حالت شاکی گفتم : نه بابا جریمه ت میکنن ، بیا بریم گرممون شد ! دیدم به جای اینکه بیاد سوار ماشین بشه ، دوباره رفت تکیه داد به ماشین کناری ، گفتم : آقا بیا بریم ، طمع نکن ، اگه ٢ نفر جلو بشینن ، پلیس میگیرتت جریمه ت میکنه . همینطور که داشتم حرف میزدم دیدم یه نفر درب سمت راننده رو باز کرد و نشست پشت فرمون و ماشینو روشن کرد که راه بیافته !!!

اونجا بود که فهمیدم اون بیچاره راننده تاکسی نبوده که ما نصیحتش میکردیم ، اونم مثل من مسافر بوده که منتظر بوده ماشین پر بشه بعد بیاد سوار بشه ، منتها چون من و سه نفر دیگه سریع سوار شدیم ، این بنده خدا فرصت سوار شدن نکرده بود . وقتی اینو فهمیدم ، خودمو از تا ننداختم و رو کردم بهشو گفتم : اوا شما هم مسافر بودی ؟؟؟ اینو که گفتم سه نفر عقبی پکیدن از خنده ، خودمو سفت گرفتم که نخندم و گفتم : آقا شرمنده من یکم عجله دارم . اونم یه چپی بهمون بست ولی خدارو شکر راننده تاکسی واقعی زود حرکت کرد ، وگرنه فکر کنم دعوا میشد نیشخند.

یا مثلا چند وقت پیش سرکار بودیم که برقا رفت ، حدودا نیم ساعت طول کشید تا دوباره برقا اومد ، وقتی همکارم ( مهدی ) کولر گازی رو روشن کرد ، به دلیل گرمای بیرون و سرمای ایجاد شده توسط کولر ، از پشت کولر شروع کرد آب ریختن ، من سریع به مهدی گفتم : مهدی جان دکمه ی آبشو قطع کن ! این بنده خدا هم فکر کرد جدی جدی کولر گازی هم آب میریزن توش ، گفت : دکمه ش کدومه ؟ منم دیدم یه دکمه ی آبی رنگ داره ، بهش گفتم خوب معلومه دیگه دکمه ی آبی رنگ مال آبشه . حالا همه ی همکارا از خنده داشتن منفجر میشدن ولی سعی میکردن خودشونو سفت بگیرن . باور کنین اصلا قصد نداشتم که تا این حد سر کارش بذارم ولی خوب امکاناتش جور بود و منم آدم بی جنبه . حالا اینا همه به کنار ، وقتی همین همکارمون رفته بود بیرون ، من داشتم واسه یکی دیگه از همکارا که اون موقع نبود تعریف میکردم ، تقریبا آخرای ماجرا رو داشتم تعریف میکردم که یکی از همکارا اشاره کرد که مهدی پشت سرمه ، صورتم تا رو زمین کش اومد آخه اصلا باهاش حساب شوخی نداشتم ، خلاصه هرجوری بود صورتمو از رو زمین جمع کردمو  تو چند ثانیه ای که داشتم برمیگشتم به طرفش فکر کردم که چی بهش بگم که سوتیش گرفته بشه ، رومو کردم بهش و گفتم مهدی جان اون دکمه آبیه که دکمه ی آبش نیست ، اون شاستی نقره ایه که شکسته مال آبشه ، من فکر کردم میدونی و داری منو دست میندازی ، واسه همین گفتم دکمه آبیه ست . حالا خداییش میدونستی یا مارو دست انداختی ؟ اونم از خدا خواسته ، گفت من میدونستم که اون دکمه آبیه مال آبش نیست ، میخواستم ببینم تو چی میگی ، آقا اینو که گفت دیگه همه اشک تو چشاشون جمع شده بود از خنده . بیچاره هنوز هم فکر میکنه تو کولر گاز ی آب میریزن .

خلاصه اینکه درسته که مشغولیات زندگی باعث شده که کمتر در مورد اتفاقای روزمره م بنویسم ولی دلیل نمیشه که از شیطنتام کم شده باشه ، من همیشه گفتم ، هنوز هم میگم ، از من مظلوتر تو این دنیا پیدا نمیشه ، هرکس منو میبینه همینو میگه نیشخند .

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناشناس

سلام ، عجیبه حمید ! چرل درباره کامنت من اظهار نظر نکردی؟

ناشناس

سلام ، عجیبه حمید ! چرل درباره کامنت من اظهار نظر نکردی؟

ناشناس

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گوید آری و هرچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد...

ناشناس

منظورم کامنت پست قبلیه ...

Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.

تينا

سلام حميييييد خدا حفظت كنه خدا! خدا نگهت داره ، خدا هرچي ميخواي بت بده ! خدا زيادت كنه ، اگه تو محل كار ما هم يكي عين تو بود كه ما بهش مي خنديديم الان من مجبور نبودم از بيكاري ديوونه تراز اين بشم !! كلا خندوندن همكارا خيلي ثواب داره مخصوصا تو ماه رمضون كه ديگه./..

مینا

سلام وب جالبی دارید منتظر حضور گرمتون در وبلاگم هستم پس فعلا بای بای

مینا

[سوال] اگه خوب فکر کنی منو میشناسین...[شوخی]

شریک کودکیهای من شوید

دوست خاطره بازم سلام -خوبی؟ کاملترین آرشیو کارتونها و سریالهای قدیمی رو می خوام به شما هدیه کنم.مجموعه کارتونها و سریالهای قدیمی رو نه به جهت سود مادی و یا کسب درآمد بلکه جهت یادآوری کردن تکه ای از پازل خاطرات خوب کودکیمان ارایه می شود.به جهت سفارشات زیاد امکان ارایه مجانی برایم نبود وگرنه اینکار را می کردم - در حال حاضر فقط هزینه دی وی دی خام را شما تقبل کرده و هزینه کپی و بسته بندی و بیدار خوابیها و زحماتش پای من -فقط اگر خوشتان آمد و خاطراتتان زنده شد