۴۴- عراق

Iraq

الآن که داشتم یه نگاه کلی به وبلاگ میکردم ، دیدم یه موضوعی رو از هفته ی پیش از قلم انداختم ، اونم اینکه پنجشنبه ی هفته ی پیش پدرمو جوِ معنویت گرفت و همین باعث شد که بره عراق . هر چی گفتم پدرِ من اونجا خطرناکِ ، امنیت درست حسابی نداره ،  به خرجشون نرفت که نرفت . ولی خدارو شکر دیشب تماس گرفتن ، حالشون خوب بود ، فقط از یه چیز می نالید ، اونم گداهای سامره  بود  . 

میخوام پنجشنبه هارو اختصاص بدم به گلچین مطالب وبلاگای دیگه ، یا هر مطلبی که جای دیگه خوندم و به نظرم جالب اومد ، البته با ذکر منبع و ماخذ . چیزی که واسه این هفته در نظر گرفتم اینه :

هرگاه  دفتر خاطراتت را ورق زدی

هرگاه در زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی

هرگاه در میان ستارگان تک ستاره ای خاموش دیدی

برای یک بار در گوشه ی ذهنت ، نه بر زبان

در ته قلبت بگو یادت بخیر .

                                                                  دفتر خاطرات

/ 0 نظر / 6 بازدید