۹۶- پنجشنبه ها با دیگران

با تو بودن را یک بار و تنها یک بار در زندگی تجربه کرده‌ام. بوی تو تنها یک بار به مشامم رسیده است. تو را تنها یک بار لمس کرده‌ام و تنها یک بار با وجود بی مثالت آشنا شده‌ام و همان یک بار به اندازه یک عمر و شاید بیشتر از آن به طول انجامید. لحظه لحظه این با تو بودن را به یاد می‌آورم و با یاد آن به زندگی معنا می‌دهم. نفسهایت را به خاطر آورده و آنچنان از خود بیخود می‌شوم که نفس کشیدن خود را فراموش می‌کنم. باری دیگر مرا به سوی خود بخوان که محتاج یک لحظه با تو بودنم.

 

۱)عشق در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان .

۲)عشق معیارها را در هم می ریزد ، دوست داشتن بر پایه معیارها

 

 

بنا می شود .

 

۳)عشق ویران کردن خویش است و دوست داشتن ساختنی عظیم .

 

۴)عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن سرچشمه می گیرد .
۵)عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه ای از قوانین طبیعی است .

 

۶)عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظیم،دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه بر بستری باشیب نرم .

 

۷)عشق ، دق الباب نمی کند ، حرف شنو نیست ، درس خوانده نیست، درویش نیست،حسابگر نیست ، سر به زیر نیست ، مطیع نیست،دیوار را باور نمی کند ، کوه را باور نمی کند ، گرداب را باور نمی کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمی کند ، مرگ را باور نمی کند

                                                                  

                                                                                               وبلاگ خانومی ۱۵

/ 1 نظر / 6 بازدید
unknown man

ما اسير داستانها و وقايع هستيم، اسير آنچه در خود داريم ، اسير آنچه از خدا ميدانيم، از عشق، از نگاه. ميتوان به يک جفت چشم تمام عمر خود را داد، ميتوان در اين دشت طغيانزده بي همه چيز، يک عمر ، آري يک عمر به انتظار نشست تا بيايد. توان بيش از هر چيز گمانش کنيم است. آنچه براي ناخودآگاه خود زيبائي تفسير کرده ايم، ميتواند زيبا نباشد، ميگوئيم «آنچه در چشم زيباست، در دل، زيباست، معيارهاي ديگر همه نسبي است؛ من، آنچه ميخواهم هستم. من جز دلم نيستم.» ولي دوست داشتن، عشق، قوانين سختي دارد، يک عشق سرشار، عشقي روشن است، واضح ، احساسي معين ومدلل.